تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
نيست دادار و چو دادار ز هر عيب برى است * نيست يزدان و چو يزدان به فضايل يكتاست
شد ز روشن دل او روز مخالفت تارى ، * شد ز تيغ كج او دين خداوندى راست
آسمانست و زمين ، هر دو بزرگ آيت حق * آسمان از او برپا و زمين زو برجاست
شرف و فخر بود آدم را زين فرزند * گر چه مردم را فخر و شرف از جدّ و نياست
اى ره شيطان بگرفته ز نادانى و جهل * ره او گير كه سوى خردت راهنماست
فرّخ آن را كه چنين راهنماى است و دليل * خرّم آن را كه چنين بار خداى و مولاست
گر به رزم اندر ديديش همانا گفتى * خصم او كاه و سر نيزهء او كاه رباست
بت شكستن را بر دوش نبى سود قدم 171 * نيك بنگر كه جز او اين شرف و قدر كه راست
پاى بر دوش نبى سود تواند آن كس * زير پاى اندر شمس و قمر و ارض و سماست
آنكه بر جاى نبى بستر آفت بگزيد 172 * لا جرم بعد نبى صدر خلافت او راست
مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 99 | احمد احمدى بيرجندى