هم به صورت قبلهء ارباب معنى * هم به معنى كعبهء اهل يقين شد
هم ملايك را به هرجا كرد يارى * هم خلايق را به هر حالت مُعين شد
هم عدويش وارد قعر جهنم * هم محبّش داخل خُلد برين شد
بر خليل از مهر آن خورشيد رحمت * آتش نمرود باغ ياسمين شد
در شب معراج ذات عرش سيرش * با احد بود و به احمد همنشين شد 128
كس على را جز خدا نشناخت ، آرى * قابل اين نكته خير المرسلين شد
كى تواند عقل بشناسد كسى را * كز طفيلش خلقت آن ماء وطين شد 129
پيش بود از اول و آخر از آن رو * پيشواى اولين و آخرين شد
تا فروغى ركن دين گرديد برپا * ظل يزدان ناصر اركان دين شد