تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
ز رشك نازكى و نوبهار طلعت تو * طراوت و طرب از طبع فرودين خيزد
مدام از نى كلكم كه رشك نيشكرست * به وصف لعل تو گفتار شكّرين خيزد
بدان رسيده كه بر طبع خويش رشك برم * كزان سفينه چسان گوهرى چنين خيزد
سزد كه سجده برم پيش طيع قاآنى * كزو نهفته همى مدح شاه دين خيزد
على كه گر كندش مدح طفل ابجد خوان * ز آسمان و زمين بانگ آفرين خيزد
شهى كه خاتم قدرت كند چو در انگشت * هزار ملك سليمانش از نگين خيزد
به روى زين چو نشيند گمان برى كه مگر * هزار بيشه غضنفر ز پشت زين خيزد
شبيه پيكر يكران اوست كوه گران * ز كوه اگر روش صرصر بَزين خيزد
شهاد و بينى ذات او و رسول خداى * نه از دو ديده كه از ديدهء دو بين خيزد
به روز عرض سخا صدهزار گنج گهر * ز آستين تو اى شاه راستين خيزد
بجاى موج ز رشك كف تو بحر محيط * زمان زمان عرق شرمش از جبين خيزد
به روز رزم تو هر خون كه خورده در زهدان * ز بيم خشم تو از چشم هر جنين خيزد
بنزد شورش رزم تو شور و غوغايى * كز آسمان و زمين روز واپسين خيزد
هزار بار به نسبت از آن بود كمتر * كه روز معركه از پشه‌يى طنين خيزد
براى آنكه ترا روز و شب سلام كنند * ز جنّ و انس و ملايك صفير سين خيزد
مخالفان ترا هر زمان بجاى نفس * ز سينه ناله برآيد ز دل انين خيزد
ز من كه غرق گناهم ثناى حضرت تو * چنان غريب كه گوهر ز پارگين خيزد
تو آن شهى كه گدايان آستان ترا * هزار دامن گوهر ز آستين خيزد
گداى راه نشينم ولى به همّت تو * يسار گنج گهربارم از يمين خيزد
شها ثناگر خود را ممان به درگه خلق * كه شرمسار كند جاى و شرمگين خيزد
چنان به يك نظر لطف بىنيازش كن * كه از سرد و جهان از سرِ يقين خيزد
هزار سال بقا باد دوستان ترا * به شرط آنكه زهر آنش صد سنين خيزد