تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
در شب جان باختن 80 بر جاى احمد تكيه كرد * ز انكه جاى مصطفى هم مرتضى را درخور است
پيش لطفش هشت جنّت واديى باشد سراب * نزد قهرش هفت دوزخ تودهء خاكستر است
عالم علم نهان كاندر دبيرستان او * تختهء تعليم طفلان قصّهء خير و شر است
سينهء ناپاك بد مهرى كه در جان و دلش * جاى شاهنشاه مردان نيست جاى خنجر است
يا امير المؤمنين آنى كه گر گويد كسى * نيست جز حبّ تو ايمان مؤمنان 81 را باور است
هر كه نبود ميوهء حبّ تواش ، چون چوب خشك * آتشش بايد زدن ، گر خود همه عودِ تَر است
خطبه بر نامت چو خواند بلبل روح القدس * گلبن طوبى ز روى پايه چوب منبر است
بحر الطاف ترا درياى اخضر نيم موج * بلكه هر يك قطره‌ئى از آن چو بحر اخضر است
اى چراغ شرع و شمع دين دليل راه شو * كاندرين ظلمت سرانور تو ما را رهبر است
كرد اهلى جان فدا بهر شهيد كربلا * وز « سَقاهُم رَبُّهم » 82 مزدش شراب كوثر است
گر حسودان همچو رو به دشمن جان ويند * غم ندارد آنكه او را شير يزدان رهبر است
سايهء آل على پاينده بادا كاين پناه * سايبانى از براى آفتاب محشر است