تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
بر علم نه مجلّد گردون بود 69 محيط * لوح دلش كه حامل اين چار دفتر 70 ست
بهر بيان گوهر توحيد خامه‌اش * پيوسته در محيط معانى شناورست
تا جبرييل نادعلى 71 بر نبى نخواند * ظاهر نشد به خلق خدا كوچه مظهرست
كشف ضمير و سير مقامات و طىّ ارض * بيرون ز گردش فلك و سير اخترست
اسباب زيورش عمل و دانشست و بس * آن را كه ترك زيور و اسباب زيور است
خوانده دَرِ مدينه علمش همى رسول * دولت در آن سرى كه هواخواه اين درست
ارض مقدّس نجف از طِيب خُلق او * چون خاك كعبه آب رخ هفت كشورست
بهر عيار بوته گدازان كوى فقر * مهر على و آل چو گوگرد احمر 72 ست
اى صفدرى كه شعلهء برق حسام تو * فتّاح رزم خندق و مفتاح خيبرست
از طاعت دو كون فزونتر نهاده‌اند * فضلى كه در محاربهء عمرو و عنتر 73 ست
سردفتر سپاه ظفر پيكر ترا * حرف كتابهء علم ، اللّه اكبرست
دارد خدا ميان تو و ابن عمّ تو * سرّى كه در ميان كليم و برادر 74 ست
يك ذرّه مهر روى تو در صورت عمل * با صد هزار ساله عبادت برابرست
يابد ز نور صيقل مهر تو روشنى * آيينهء دلى كه ز عصيان مكدّرست
نام تو بعد نام خدا و رسول اوست * حرفى كه بر كتابهء اين هفت منظرست
فرّاش آستان سراپردهء ترا * ز انجم گل چراغ و ز شب دود مجمرست
شاها بگير دست فغانى و جمع ساز * اجزاى هستيش كه پريشان و ابترست
او را چه حدّ لاف غلامى ، ولى ز صدق * خاك ره بلال و هواخواه قنبرست
چون صبح تا ز مهر رخت مىزنم نفس * لوح دلم چو خامهء مشكين معطرست
هر بيت ازين قصيده كه شمعيست دلفروز * پروانهء خلاصيم از هول محشرست
تا بر زبان خامهء ارباب علم و فضل * تحرير نسبت عرض و بحث جوهرست
بعد از اداى نام خدا و رسول باد * نام بزرگوار توكان سكّه بر زرست .