خصم تو سوخت در تبِ تَبّت 64 چو بو لهب * ناديده از زبانهء قهرت هنوز تف
نسبت كنندگانْ كف جودِ ترا به بحر * از بحر جود تو نشناسند غير كف
رفت از جهان كسى كه نه پى بر پى تو رفت * لب پر نفير يا اسفا دل پر از اسَف
اوصاف آدمى نبود در مخالفت * سرّ پدر كه يافت ز فرزند ناخَلَف ؟ !
زان پايه برترى تو كه كُنه كمال تو * داند شدن سهام خيالات را هدف
ناجنس را چه حد كه زند لاف حبّ تو * او را بود به جانب موهوم خود شعف
جنسيّت است عشق و موالات را سبب * حاشا كه جنس گوهر رخشان بود خَزَف
بر كشف سرّ لَوْ كُشِف 65 آن را كجاست دست * كز پوست پا برون ننهادست چون كَشَف
جامى ز آستان تو كانجا پى سجود * هر صبح و شام اهل صفا مىكشند صف
گردى به ديده رُفت و به جَيْب صبا نهفت * اهدى الى الا حبّه اشرف التحف 66