زيبارويى نشسته بود و سرپوش بلندى بر سر داشت و اطرافيان او نيز كلاهى كوتاهتر از او بر سر داشتند سپس او از جا بلند شد و رقصيد و عود مىنواخت در حالى كه همان كلاه بلند را بر سر و يك برد يمانى بر دوش داشت و ديگران نيز مثل او را داشتند ابن سريج از جا بلند شد و رقصيد ، معبد ، غريدى ، ابن عايشه و مالك نيز مىرقصيدند و در دست ابن عايشه و مالك عودى بود كه به آهنگ و رقص همان زن زيبارو مىزدند پس او آواز خواند و اين افراد به آهنگ او آواز خواندند ، سپس جامهء رنگينى خواست و براى آن افراد نيز نظير همان جامه را طلبيد ، همگى لباس رنگى پوشيدند او به راه افتاد و آنها نيز به دنبالش به راه افتادند ، او آواز خواند و آنها به آهنگ آواز او ، يك صدا آواز خواندند . « 1 » عايشه دختر طلحه ، مجالس مختلط از مردان و زنان برپا مىكرد و در آن مجالس با فخر و مباهات آواز مىخواند . « 2 »
( 1 )
مردم مدينه تحت تأثير غنا قرار گرفتند
مردم مدينه پس از استيلا و تسلّط غنا بر احساسات و عواطفشان ، تحت تأثير آن قرار گرفتند ، راويان از قاضى مدينه محمد بن عمران تيمى نقل كردهاند كه به كنيزى كه در نزد وى آواز مىخواند ، گوش مىداد و چنان تحت تأثير آن قرار گرفت كه بدون توجّه به كفش ، آن را از شدّت شادى به گوش خود آويخت ، شروع كرد چهار دست و پا راه رفتن و كنار گوشش را در حالى كفش آويزان بود با دست گرفته بود ، مىگفت مرا راهنمايى كنيد كه من يك شتر فربه هستم ! راه مرا باز كنيد كه من شتر فربهم . « 3 »
ابن ابى ربيعه صداى آواز جميله را شنيد ، يقهء پيراهنش را تا پايين پاره كرد و بدون اين كه بفهمد آن را به صورت قبايى درآورد ، « 4 » كار مردم از شدّت تأثّر
هامش
( 1 ) الأغانى : 8 / 227 .
( 2 ) الأغانى : 10 / 57 .
( 3 ) الأغانى : 7 / 331 .
( 4 ) الأغانى : 8 / 206 .