ظهر همين طور راه مىرفتم ، شروع كردم به آواز خواندن و اين شعر را مىخواندم :
ما بال اهلك يا رباب * خزرا كأنّهم غضاب
چه شده است كسان تو را اى رباب كه به گوشهء چشم نگاه مىكنند ، گويى خشمگينند ؟ ! ( 1 ) مىگويد : ناگاه پنجرهاى باز شد ، و صورتى پديدار گرديد كه ريش قرمزى داشت و گفت : اى فاسق ! بد ادا كردى و جلو گويندهء اصلى را گرفتى و رسوايى را شايع كردى ، آنگاه شروع كرد به آواز خواندن ، من گمان كردم كه نوارى را عينا باز كرده است ، گفتم : خدا تو را تندرست بدارد ! اين آوازهخوانى براى شما از كجاست ؟ گفت : من پسر بچهاى بودم ، به دنبال آوازهخوانان مىرفتم و از آنها چيزى ياد مىگرفتم ، تا اين كه مادرم گفت : آوازهخوان اگر بدقيافه باشد كسى به آوازخوانى او گوش نمىدهد چون صورت زيبايى ندارى پس اين كار را ترك كن و به دنبال علم فقه برو ، زيرا كه فقاهت با بدى قيافه ضررى ندارد ، اين بود كه من آوازهخوانان را ترك گفتم ، و به دنبال فقها رفتم . گفتم : فدايت شوم ، دوباره بخوان ، گفت : نه ، اين كار خوبى نيست ، تو مىخواهى كه بگويى كه آوازهخوانى را از مالك بن انس آموختهام ! آنگاه فهميدم كه او مالك بن انس است در حالى كه قبلا نمىدانستم . « 1 » چه اين روايت درست باشد يا نادرست كه مخالفان امام مالك آن را براى كاستن از مقام وى جعل كرده باشند ، ترديدى نيست كه مدينهء منوّره در آن زمان مركز غنا در جهان اسلام و دانشكدهء مخصوص آموزش غنا به كنيزكان بوده است .
( 2 )
مجالس غنا و رقص
در مدينه مجالس غنا و رقص برپا مىشد و چه بسا زنان و مردان با يكديگر بودند و هيچ پردهاى نيز در ميان نبود . « 2 » ابو الفرج مىگويد : روزى زن
هامش
( 1 ) الأغانى : 4 / 222 .
( 2 ) الشّعر و الغنا في المدينة و مكة : ص 250 .