زيرا كليدهاى رحمت و باران حيات به دست اوست ، مردم بدان وسيله به زندگى مرفّهى مىرسند .
معناى آخرين ابيات اين شعر آن است كه هر كه با وليد مربوط شود و به دربار او بپيوندد و از كارگزاران او باشد به توانگرى و ثروت زيادى مىرسد و اما آن كه از وى رو برتابد به مرگ فورى دچار مىشود ، طبيعى است كه اين اوصاف يك حكومت خودكامه است كه در پى هوا و هوسهاى خود مىرود و مقيّد به قانون نيست .
( 1 )
بخشش به آوازهخوانان
امويان بخشش زيادى به آوازهخوانان مىكردند ، از جمله وليد بن يزيد به آوازهخوانى به نام معبد دوازده هزار دينار داد . « 1 » و او تمام آوازهخوانان حجاز را جمع كرد و به همگى جايزه فراوانى داد . « 2 » و معبد ، مالك بن ابى المسيح و ابن عايشه نزد يزيد بن عبد الملك رفتند و او به هر كدام از آنها هزار دينار داد . « 3 » وليد ، مغنّى يونس كاتب را طلبيد و او نزد وليد رفت و براى او آواز خواند ، وليد خوشش آمد سه هزار دينار جايزه داد . « 4 »
ثروتهاى جامعهء اسلامى اين چنين بين آوازهخوانان و دلقكها و هرزهگرايان تقسيم مىشد در زمانى كه فقر و بيچارگى گلوى مردم كشور را مىفشرد و اقتصاد اسلامى هيچ اثرى در واقعيت زندگى تودهء مردم نداشت .
( 2 )
هوسرانى
هوسرانى ، هرزگى و بىبندبارى در بسيارى از نواحى جهان اسلام ،
هامش
( 1 ) الأغانى : 1 / 55 .
( 2 ) الأغانى : 5 / 111 .
( 3 ) الأغانى : 4 / 0 .
( 4 ) الأغانى : 4 / 400 .