يا ابا طلحة الجواد اغثنى * بسجال من سيبك المعتوم
أحي نفس - فدتك نفسي - فإني * مفلس ، قد علمت ذاك ، قديم
أو تطوع لنا بسلف دقيق * أجره - إن فعلت ذاك - عظيم
قد علمتم - فلا تقاعس عني - * ما قضى اللّه في طعام اليتيم
ليس لي غير جرة و اصيص * و كتاب منمنم كالوشوم
و كساء أبيعه برغيف * قد رقعنا خروقه بأديم
و أكاف أعارنيه نشيط * و لحاف لكل ضيف كريم « 1 »
اى ابو طلحه جواد مرا به وسيلهء جنگ و گريز از حملهء به تأخير افتادهء خويش يارى كن .
جانم فدايت ، انسانى را زنده كن ، تو از قديم مىدانى كه من مفلسم .
و يا با دادن مقدارى آرد به قرض ، قدم پيش بگذار ، اگر اين كار را بكنى اجر عظيمى دارى .
تو خود مىدانى - پس شانه خالى مكن - حكم خداوند دربارهء غذا دادن به يتيم چيست .
من جز يك كوزه و گلدانى و كتاب « منمنم » همانند خالكوبيها چيز ديگرى ندارم .
و عبايى دارم كه به گردهء نانى معامله مىكنم در حالى كه پارگيهاى آن را با پوست وصله كردهام .
و من به اين قانعم ، آن را زندهدلى به من عاريه داده است و لحافى دارم كه متعلق به هر مهمان بزرگوارى است .
اين تملّق و چاپلوسى را از اين شاعر بينوا ملاحظه مىكنيد كه چگونه فقر و محروميّت او را بيچاره كرده است ؟ گرسنگى او را از پا درآورده و درخواست مىكند كه اين شخص بخشنده با دادن غذايى خواهش او را برآورده سازد تا
هامش
( 1 ) حياة الحيوان ، جاحظ : 5 / 297 - 298 .