تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
توده‌هاى مردم از او نفرت داشتند و از حكومت او راضى نبودند ، و دليل اين مطلب بخالت او بود تا آنجا كه گفته‌اند : موقعى كه او مال خدا را به مستمندان مىداد گويى ميراث پدرش را مىدهد . « 1 » فخرى مىگويد : او بسيار تنگ‌نظر بود و از اين رو كار وى به سامان نرسيد . « 2 » ابو حرّه از بخل او به عنوان يك عيب نكوهش كرده ، مىگويد :
انّ الموالى امست و هى عاتبة * على الخليفة تشكو الجوع و الحربا ما ذا علينا و ما ذا كان يرزؤنا * اىّ الملوك على ما حولنا غلبا « 3 »
همانا اطرافيان و غلامان خليفه در حالى كه بر خليفه خشمگين‌اند ، از گرسنگى و شدّت خشم شكايت دارند كه چه چيز بر ضد ما و چه چيز باعث گرفتارى ماست و به ما چه مربوط كه كدام يك از پادشاهان به محيط ما تسلّط خواهد يافت ؟ ( 1 ) ابن زبير خواست خود را بر مردم برترى دهد ، اين بود كه مىگفت : شكمم يك وجب است و شايد كه از مال دنيا گشاده شود ؟ و من به خانهء خدا پناهنده‌ام و از پروردگار پناهندگى مىطلبم . « 4 » و همين كلمه ، مسخره كردن همهء طبقات مردم را بر ضدّ او برانگيخت و همگى فهميدند كه او گرگى است كه از غارت اموال مسلمين پرهيزى ندارد و او اموال خدا را مىخورد همچون شترى كه گياه بهارى را مىخورد ، و ضحّاك بن فيروز سخن او را به مسخره گرفته ، مىگويد : تو مىگفتى كه به زودى مشتى تو را كفايت خواهد كرد و شكم تو يك وجب و كمتر از يك وجب است . در حالى كه تو هر وقت به چيزى رسيدى ، آن را بلعيدى چنان كه آتش فروزان چوب سدر را ، زيرا اگر تو به كسى پاداش مىدادى و يا مقرون به نعمت و
هامش
( 1 ) يعقوبى : 3 / 9 . ( 2 ) الفخرى : ص 105 . ( 3 ) حياة الامام الباقر : 2 / 180 . ( 4 ) الأغانى : 1 / 22 .