تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
نسبت به انسان بوده و با وجود آنها از بدى به ديگران لذّت مىبرد . ( 1 )

حركت سپاه براى جنگ

لشكريان ضلالت به سركردگى موجود خطرناك ، يعنى مسلم بن عقبه براى ورود به مدينهء پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - حركت كرد و سپاه گروه گروه از كنار يزيد عبور مىكردند و او در جاى بلندى ايستاده بود و به آنها شادباش مىگفت در حالى كه مسئولين ردهء بالا و سران گروههاى مختلف سپاه اطراف او را گرفته بودند اين شعر را سرود و گفت :
أبلغ أبا بكر إذا الأمر انبرى * و انحطت الرايات من وادي القرى « 1 » اجمع سكران من القوم ترى * أم جمع يقظان نفى عنه الكرى ؟ « 2 »
به أبو بكر ، آن هنگامى كه شكست خورده و ناتوان شد و پرچمها از سمت وادى القرى سرازير گشت بگو . آيا به نظر تو اين قوم ، گروه فرستادهء مست و يا گروهى هستند از ناحيهء هوشيارى كه از بىخودى به خود آمده است ! در اين شعر آنچه را سران مخالف با فرمانروايى يزيد اظهار مىكردند ؛ كه او دائم الخمر است و از مستى به خود نمىآيد ، او خود بيان مىكند و به ايشان مىگويد كه اين سپاهيانى را كه براى نبرد ايشان گسيل داشته است آيا برانگيختگانى از ناحيهء شخص مست هستند و يا از طرف فردى هوشيار كه حالت مستى و بىخودى از او بر طرف شده است ! ( 2 )

محاصرهء مدينه

سپاهيان يزيد بدون وقفه بيابان را درمىنورديدند تا اين كه به مدينه
هامش
( 1 ) وادى القرى ، نام دشتى است بين جزيرة العرب و شام سر راه تجارتى قديم واقع گشته است . م ( 2 ) التّنبيه و الإشراف : ص 263 .