( 1 )
بركنارى حاكم مدينه
نظر تمام انقلابيّون بر اين تعلق گرفت كه استاندار مدينه و ساير بنى اميه را بر كنار كنند و حكومت موقتى را تشكيل دهند تا اعضاى انقلاب را اداره كند و حاكم مدينه فردى به نام عثمان بن محمد بن ابى سفيان بود ، جوانى مغرور بود كه هرگز تجربهاى نداشت و روزگار او را نساخته بود بطورى كه مردم او و همهء امويان را سنگباران مىكردند . « 1 »
( 2 )
پناهندگى مروان به امام
مروان از قيام مردم بشدت وحشتزده شد ، زيرا اين شورش يكى از عناصر ويرانگر و از عوامل تخريب و تباهى بود ، از جمله مىترسيد كه از ناحيهء شورشيان به زنانش تجاوز شود ، اين بود كه ابتدا به عبد اللّه بن عمر پناه برد و از او درخواست كرد تا از زنان او حمايت كند اما عبد اللّه بن عمر ، اجابت نكرد ، مروان نااميد شد و برگشت در حالى كه مىگفت : خدا روى چنين شخصى را زشت كند ، « 2 » و با عجله به خدمت امام زين العابدين عليه السّلام كه معدن بخشندگى و رأفت بود شتافت و تقاضاى خود را مطرح كرد ، امام عليه السّلام جواب مثبت داد ، اين بود كه زنان اموى را به حرم آن حضرت بردند و امام عليه السّلام آنان را به « ينبع » برد و پس از آن عايشه دختر عثمان زن مروان راهى طايف شد و بر امام زين العابدين عليه السّلام گذر كرد ، امام بر او بيمناك گرديد از اين رو پسرش عبد اللّه را براى محافظت وى به همراه فرستاد و عبد اللّه تا پايان حادثه با وى ماند . مورخان مىگويند : امام عليه السّلام چهارصد زن را با اولاد و خدمتگزاران تحت تكفّل گرفت و آنها را با خانوادهء خودش اداره مىكرد تا اين كه مسلم بن عقبه از مدينه بيرون شد و يكى از
هامش
( 1 ) طبقات ابن سعد : 5 / 47 .
( 2 ) الاغانى : 1 / 24 .