آن زنان سوگند ياد كرد كه در منزل پدرش آن آسايش و زندگى راحتى را كه در منزل امام على بن حسين عليهما السّلام ديد ، هرگز نديده بود . « 1 »
( 1 )
مأموريت مسلم بن عقبه براى جنگ
اين خبر به شام رسيد كه مردم مدينه ، يزيد را از حكومت بر كنار ساخته و كارگزار او را بيرون كردهاند يزيد طاغوت نگران شد و از گسترش انقلاب و كشيده شدنش به ديگر مناطق اسلامى بيمناك شد اين بود كه به خطرناكترين جنايتكار مخوف يعنى مسلم بن عقبه مأموريت داد تا با مردم مدينة النّبى - صلى اللّه عليه و آله - بجنگد ، فخرى در وصف او گفته است ، يكى از جبّاران عرب بود و موقعى كه يزيد او را مأمور جنگ ساخت پيرمردى سالخورده بوده است . صاحب كتاب عقد الفريد دربارهء سيماى وى مىگويد : يك چشم داشت ، دهان گشاده و موهاى سرش سفيد بود و هنگام راه رفتن طورى قدم بر مىداشت گويى كه پا از گل بيرون مىكشد . دوزى مستشرق معروف مىگويد : وى نه به خدا ايمان داشت و نه به اسلام ، و مريض بود ، وقتى كه يزيد منصب فرماندهى لشكر را به او داد ، غرور شادمانى او را فرا گرفت ، يزيد به وى گفت : اگر مايل باشى تو را از اين كار معذور بدارم زيرا مىبينم سخت بيمار و فرسودهاى ! آن ناپاك گفت : تو را به خدا مرا از اجرى كه خدا مرحمت كرده است محرومم مكن . « 2 »
يزيد ستمگر اين سفارش جهنمى را كه مشتمل بر كفر و الحاد است به او كرد و گفت : « وقتى كه به مدينه رسيدى ، هر كه مانع از ورود تو شد و يا به جنگ تو برخاست ، شمشير ، شمشير و كسى از آنها را باقى مگذار تا سه روز اموالشان را غارت كن ، كار مجروحان را با يك ضربت يكسره كن و فراريان را بكش . » « 3 »
اين توصيه برخاسته از خصلتهاى زشتى است كه ناشى از كينهتوزى
هامش
( 1 ) امام زين العابدين عليه السّلام ، از احمد فهمى : ص 64 .
( 2 ) معاوية بن ابى سفيان از عمر ابو نصر : ص 266 .
( 3 ) التّنبيه و الإشراف مسعودى : ص 263 .