( 1 )
وليد بن عبد الملك
روزى كه عبد الملك در گذشت ، وليد زمام امور مملكت را به دست گرفت ، مسعودى در وصف او گفته است كه او سركشى خدانشناس و ستمگرى بيدادگر بود ، « 1 » و هميشه كلمات را غلط ادا مىكرد ، روزى در مسجد پيامبر ( ص ) سخنرانى مىكرد ، و گفت : يا اهل المدينة ! به ضم لام ، با اين كه « أهل » مناداى مضاف است و قاعدهء نحوى اقتضا مىكند كه به نصب لام خوانده شود . و روزى خطبه مىخواند ، گفت : يا ليتها كانت القاضية ، و تاء را ضمه داد ، عمر بن عبد العزيز گفت : تو بايد ما را از خودت آسوده كنى ( كنايه از اين كه بگويى عرب زبان و از آن قوم نيستم ) . پدرش او را به خاطر غلطهاى عبارتى سرزنش كرده و مىگفت : كسى نمىتواند زمامدار عرب شود مگر با زبان آنها خوب آشنا باشد ، اين بود كه تمام علماى نحو را جمع كرد تا به او تعليم دهند و شش ماه تمام از خانه بيرون نرفت امّا پس از آن كه خارج شد نادانتر از روزى بود كه وارد خانه شده بود . « 2 » عمر بن عبد العزيز او را دربارهء حكومتش ملامت كرده و آن سخن مشهور را دربارهء او گفته است :
« از كسانى است كه روى زمين از ظلم و جور او پر شد . » « 3 »
در زمان اين طاغوت سركش ، دانشمند بزرگ اسلام سعيد بن جبير به دست جلّاد مسخ شده او حجّاج بن يوسف به شهادت رسيد و شهادت وى يكى از مصائب مهمى بود كه جهان اسلام بدان مبتلا شد .
اين طاغوت صالح بن عبد اللّه نمرى را والى مدينه كرد و به او نوشت تا
هامش
( 1 ) مروج الذّهب : 3 / 96 .
( 2 ) تاريخ ابن اثير : 4 / 138 .
( 3 ) تاريخ الخلفاء : ص 223 .