دو منزل از مدينه با اينها همراه نيستم ، زهرى مىگويد : چهار شب گذشته بود كه مأموران به مدينه آمده بودند و او را مىجستند و نيافتند و من خود از جمله كسانى بودم كه در جستجوى آن حضرت بوديم ، يكى از مأموران به من گفت : ما همواره با او بوديم و او در اختيار ما بود و ما اطراف او را گرفته بوديم و از او مراقبت مىكرديم و يكباره ديديم غل و زنجيرى بيش در جاى او نمانده است . زهرى مىگويد : پس از آن به شام رفتم ، عبد الملك را ديدم ، او از من راجع به على بن حسين عليهما السّلام پرسيد و من آنچه ديده بودم براى وى نقل كردم ، گفت :
همان روزى كه مأموران در پى او مىگشتند ، به خانهء من آمد و رو به من كرد و گفت : تو را با من و مرا با تو چه كار ؟ گفتم : نزد ما باش ! فرمود : من دوست ندارم كه با تو باشم و بعد بيرون رفت ، به خدا سوگند كه چنان هيبتى از او ديدم كه از ترس جامهام را آلوده كردم . زهرى مىگويد : گفتم : يا امير المؤمنين ! على بن حسين چنان نيست كه تو گمان مىبرى بلكه او به عبادت خود مشغول است ، گفت : خوشا به حال كسى كه به شغل او مشغول است و چه نيكو شغلى است ! . « 1 »
براستى كه خداى تعالى كرامات و مناقبى را به دست اوليايش - به خاطر بزرگداشت و تعظيم از مقام ايشان ، و محكوم ساختن نيروهاى مخالف - اجرا مىكند .
و بدين وسيله سخن ما دربارهء برخى از رويدادهايى كه در ارتباط با امام عليه السّلام و عبد الملك به وقوع پيوست ، پايان مىگيرد .
( 1 )
هلاكت عبد الملك
عبد الملك به بيماريى مبتلا شد كه به مرگش انجاميد و پزشكان معالج وى از علاج وى درماندند و لحظه به لحظه مرگ بسرعت نزديك مىشد ، آن گونه
هامش
( 1 ) كفاية الطالب : ص 448 - 449 ، جامع كرامة الأولياء : 2 / 156 ، شرح شافيهء ابو فراس ج 2 ورق 104 ، تاريخ دمشق 206 / 148 ، مطالب السّئول فى مناقب آل الرسول : 2 / 43 - 44 ، بحر الأنساب ورق 42 ، بحار الانوار : 46 / 123 ، اعيان الشيعة : 1 / 4 / 235 ، حلية الاولياء و ديگر منابع .