تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
حسن بن حسن اين سيد علوى را از زندان بيرون كند و پانصد تازيانه بزند و او نيز حسن را بيرون كرد و به سمت مسجد برد تا در حضور مردم تازيانه بزند ، و امام زين العابدين عليه السلام همين كه از جريان مطّلع شد ، با عجله خودش را به او رساند و گفت : « پسر عمو ، دعاى غم و گرفتارى را بخوان تا خداوند گرفتارى تو را بر طرف كند . » پرسيد : آن دعا كدام است ؟ فرمود : بگو : لا إله الّا اللّه الحليم الكريم ، لا إله الّا اللّه العلىّ العظيم ، سبحان اللّه ربّ السّماوات السّبع و ربّ العرش العظيم ، و الحمد للّه ربّ العالمين . . . » « 1 » ( 1 ) و حسن پيوسته اين دعا را مىخواند و خالصانه از خدا مىخواست ، تا اين كه خداوند مانع شد و والى دستور وليد را انجام نداد و دلش به حال حسن سوخت و جريان حال او را به وليد بن عبد الملك نوشت و او نيز دستور آزادى وى را صادر كرد . « 2 » مورخان مىگويند : وليد كينه‌توزترين فرد نسبت به امام زين العابدين عليه السّلام بوده و اعتقاد داشت كه ملك و سلطنت او با وجود امام عليه السّلام به پايان نمىرسد اين بود كه آن حضرت را مسموم كرد ، « 3 » و ما در پايان دور سخن ، راجع به آن صحبت خواهيم كرد .
هامش
( 1 ) يعنى : خدايى نيست بجز خداوند يكتاى حليم كريم ، نيست خدايى جز خداوند على عظيم ، منزه است خداوندى كه پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش عظيم است ، و سپاس سزاوار خداوند پروردگار جهانيان است . ( 2 ) الاتّحاف بحبّ الاشراف : ص 76 . ( 3 ) الدّر النّظيم : ص 182 .