بود و نه سرما و زندانيان را به سختترين نوع شكنجهها و انواع عذابها معذّب مىكرد ، و زندانى را به دست زندانبان سركش خود به نام قصب فارسى شكنجه مىكرد و روى زمين مىكشيد تا وقتى كه خون از بدنش جارى مىشد ، مورخان مىگويند : در زندان وى پنجاه هزار مرد و سى هزار زن از جمله شانزده هزار زنان بىشوهر جان سپردند ، و مردان و زنان را در يك جا زندانى مىكرد . « 1 » در زندان وى تا سى و سه هزار زندانى را سرشمارى كردند كه بىجرم و گناه آنها را زندانى كرده بودند . « 2 » وى از كنار زندانيان گذر مىكرد و به آنها مىگفت : « در آنجا خفه شويد و حرف نزنيد » « 3 » آنها را به دوزخيان تشبيه مىكرد و خودش را از خودكامگى و تكبّر مانند آفريدگار بزرگ مىدانست .
( 1 )
هلاكت حجّاج
خداى متعال از اين جنايتكار پليدى كه همه جا را غرق غم و مصائب كرده بود ، انتقام گرفت به بيمارى خوره در ناحيه شكم مبتلا شد ، و خداوند زمهرير ( تب لرزه شديد ) را بر او مسلّط كرد بطورى كه داغگذاران اطراف او را پر از آتش مىكردند و به او نزديك مىساختند به حدى كه پوست بدنش مىسوخت و او حس نمىكرد و سخت دچار درد و آلام شده و از وضع خويش به حسن بصرى شكوه كرد ، حسن به وى گفت : من بارها تو را از متعرض شدن افراد صالح بر حذر داشتم و تو لجبازى كردى ، جواب داد : اى حسن من از تو درخواست نمىكنم كه از خدا بخواهى گرفتارى مرا بر طرف سازد بلكه درخواست دارم كه از خدا بخواهى تا مرا زودتر قبض روح كند و بيش از اين عذابم نكند . « 4 » جلّاد پليد همچنان آلام مرگ و شدّت جان كندن را مىچشيد تا هلاك شد و روح خبيثش به جهنم قرين
هامش
( 1 ) حياة الحيوان : 1 / 170 .
( 2 ) معجم البلدان : 5 / 349 .
( 3 ) تهذيب التّهذيب : 2 / 212 .
( 4 ) وفيات الأعيان : 6 / 347 .