تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
عايدشان گرديد ، نميرى از وى به خاطر ظلم و ستمى كه به قومش روا داشته و اموال ايشان را به غارت برده بود نزد عبد الملك شكايت برد و در قصيده‌اى چنين مىگويد : امّا مستمند كه ناقه‌اش افسرده و لاغر شده و اعضاى خانواده‌اش دست خالى مانده و تمام اموالش را مصادره كرده‌اند . و ثروتمندان فقير گشته و توانگران به خاطر آن كه اموالشان را به غارت برده‌اند ، نگران و پريشان‌حالند اگر تو خود شخصا به آنها رسيدگى كنى ، به آنان نيرو و قوت بخشيده‌اى و اگر مثل ايشان را نجات ندهى تباه گردند . « 1 » معناى اين شعر آن است كه نيروهاى سلطه‌گر قوت و غذاى مستمندان را مصادره كرده و تمام ثروت ايشان را به غارت برده‌اند و حتى كرك شترى را نيز براى ايشان باقى نگذاشته‌اند و همچنين بر ثروتمندان ستم روا داشته و جلو مال و ثروتشان را گرفتند و شاعر نظر عبد الملك را جلب مىكند تا به قوم و قبيلهء او قوّت و نيرويى ببخشد و ظلم و ستمها را از ايشان بر طرف سازد كه اگر به ايشان توجهى نكند طولى نخواهد كشيد كه همگى هلاك خواهند شد . ( 1 )

امام و عبد الملك

اما برخوردهاى امام عليه السّلام با عبد الملك بن مروان به شرح زير است : امام و عبد الملك در طواف عبد الملك مشغول طواف بيت اللّه الحرام بود و امام عليه السّلام نيز طواف مىكرد در حالى كه از طرف حاجيان در هاله‌اى از احترامات قرار داشت ، پس عبد الملك پرسيد اين كيست ؟ گفتند : اين على بن حسين عليهما السّلام است ، رو به امام كرد و گفت : « اى على بن حسين من قاتل پدر شما نيستم پس چه باعث شده است كه
هامش
( 1 ) طبقات ابن سلام : ص 441 .
حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 626 | الشيخ باقر شريف القرشي / محمدرضا عطائى