غل و زنجير پيوست و با مرگ او درى از درهاى ستم درهم شكست و روح ظلم و ستم دچار حسرت شد و چه با خوارى و ذلّت هلاك و نابود گشت ! وقتى كه خبر هلاكت او را به حسن بصرى دادند ، گفت : خدايا حال كه او را هلاك كردى سنّت او را نيز نابود كن ميان ما چون خفّاشى حقير با بند انگشتان كوتاه پديد آمد ، به خدا سوگند كه هرگز چهرهاى در زمان او در راه خدا عرق نكرد ، از آثار كفر و خودسرى او اين بود كه مىگفت : با من بيعت كنيد ، اگر نه گردنتان را مىزنم . « 1 » عمر بن عبد العزيز مىگفت : اگر تمام امّتها پليدترين فرد خود را بياورند و ما مسلمين حجّاج را بياوريم در پليدى بالاتر از آنها خواهد بود . « 2 »
شعبى مىگويد : اگر هر امّتى پليد و تبهكار خود را بياورند و ما تنها حجّاج را بياوريم بر آنان فزونى خواهيم داشت . « 3 » مسلمانان خبر فوت اين جنايتكار را با شادمانى زيادى دريافت كردند و لعنت و نفرين ايشان از روز هلاكت وى تا وقتى كه خداوند وارث زمين و اهل زمين گردد نثار او مىگردد .
( 1 )
ظلم استانداران به مردم
عبد الملك ، تبهكاران را بر جهان اسلام مسلّط كرد و آنان ظلم و جور را در همه جا شايع كردند هشام بن اسماعيل مخزومى را بر مدينه گماشت و او تاريخ را لكهدار كرد و در احكام به ظلم و جور عمل كرد و به خاندان پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - ستم روا داشت ، « 4 » همچنان كه فقيه سعيد بن مسيّب را دستگير و به ظلم و جور شصت تازيانه به او زد و در بين مردم گردش داد ، « 5 » و مردم از او به عبد الملك شكايت كردند اما جوابى نشنيدند بلكه در عوض سرزنش و دشنام
هامش
( 1 ) - تهذيب التّهذيب : 2 / 213 .
( 2 ) كامل ابن اثير : 4 / 133 .
( 3 ) تحفة الانام فاقورى : ص 93 .
( 4 ) تاريخ يعقوبى : 2 / 340 .
( 5 ) تاريخ يعقوبى : 2 / 327 .