خوف جهّال و غلبهء اشرار و فساد فى الارض ، دم در كشيدند تا كار به نهايت رسيد و هنگام انقراض و پستى گردنكشان فراز آمد و بانگ منادى
« وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ »
« 1 » در اطراف عالم پيچيد و صواعق محرقهء الهى از افق قهر ظاهر و آشكار گرديده ، مضمون
« يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ »
« 2 » به ظهور پيوست ، و هشت هزار نفر از افاغنهء بىباك اهل سنت و جماعت كه غالبا عنان گسسته و ركاب شكسته و شمشير چوبين و پاىبرهنه بودند ، در كمال جسارت و تهور از ماوراءالنهر و رود جيحون عبور كرده و با خونريزى تمام و هتك أعراض و نفوس به اصفهان وارد شده ، به مفاد
« يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ »
« 3 » چه خونهاى ناحق از شيعه و سادات كه ريخته گشت و چه جانهاى عزيز كه مانند خس و خاشاك از التهاب نايرهء جدال و اشتعال آتش ظلم و قتال بسوخت و عرضهاى محترمه به تلف شد و دودمان سلطنت صفويه منقرض و به تيغ بىدريغ كشته شدند و . . . حريم سلطنت به تجسيم اعمال خودشان اسير افغان ديو سيرت شيطان سريرت آمد و پردهء حرمت شيعه به كلى دريده گرديد ؛ عجبتر آنكه به مصداق انّ للباطل جولة « 4 » اشخاص بدنهاد و جاهل خوش صورت به باطن كه منشأ اين فتنه و فساد بودند و هميشه دم از جهاد و حفظ بيضهء اسلام مىزدند ، هريك در گوشهاى پنهان گرديده و بيچارگان را چاره نكرده و به دادشان نرسيدند تا كار به جايى منجر گرديد كه اهالى خاندان ، چنان خوف و هراس در دلهاى ايشان جاگير شده و اطاعت افاغنه را مجبور و ناچار شدند كه روزهاى جمعه مردمان را به اجتماع در مسجد جامع صلا مىزدند و مردمان با وجود اينكه مقصود ايشان را مىدانستند ، از شدت ناچارى و ذلّت و گرفتارى ، شيعيان بيچاره با قدم خود به مسجد رفته و به سوى مرگ مىشتافتند ، و بعد از اجتماع ، آن كافركيشان بىدين و باقىماندگان شيطان لعين - عليهم لعنة اللّه و غضبه ابد الآبدين - آن بيچارگان را از دم شمشير تيز گذرانده و هفتهء ديگر باز جمعى ديگر با وجود اطلاع از مآل احوال خود دانسته و فهميده ، بىاختيار به مسجد جمع و معرض فنا و دمار مىشدند و به حكم
« وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً »
« 5 » منشأ اين همه خونريزى و گرفتارى و گوشمال ، از جهالت و غوايت بعضى از جهّال و علماى مترفين گرديد . « 6 »
هامش
( 1 ) . شعراء : 227
( 2 ) . بقره : 19
( 3 ) . قصص : 4
( 4 ) . در حديث آمده است : ان للباطل جولة ثم يضمحلّ ، نك : لسان العرب ج 11 ص 131 ( چاپ دار صادر )
( 5 ) . اسراء : 16
( 6 ) . ميزان الصواب ، صص 46 - 47