تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1378

مساهمون:

ص١٣٧٨
فقرا و توجه به درگاه حق تعالى ندارند ؛ در كمال حيرت بودم كه ناگاه جمعيت افاغنه و دراويش ناصبى به اصفهان آورده ، وارد شدند و اصفهان را محاصره كرده ؛ خلق متحصّن گرديدند ؛ غوغا و شورش در خلق حادث ، در كمال پريشانى ، و اين محمود افغان چون از دراويش ناصبى بوده ، مقتدايى همراه خود داشته ، مسمّى بود نزد او به پير حاجى ؛ ارادت به او داشته ؛ به نحو درويشى خود متوجه مىشود به باطن كه تكليف محمود را در اين محاربه با اهل اصفهان حالى شود كه خدا چه خواسته است . در خواب خود مىبيند كه شير عرين « 1 » بزرگى بر شهر خوابيده است كه همهء شهر را فراگرفته و اين لشكر افاغنه مصمم مىشود كه يورش به قلعه ببرند ؛ آن شير سر را بلند كرده ، غرشى به صداى عجيبى نمود ؛ آن‌ها را فرارى مىدهد ؛ مكرر چنين تماشا كرده ، شاعر از خواب خود گرديده ، خدمت محمود رفته خبر مىدهد و مىگويد كه آنچه فهميده‌ام اين شير ، مرد بزرگى از اهل اللّه مىباشد كه به قوت ولايت اسداللّهى عليه السلام حافظ است اصفهان و اهلش را كه عسكر و لشكر ماها چارهء آن را نخواهد كرد . محمود مىگويد من هم حالى شدم كه مانع در كار است ؛ حال تكليف تو آن است كه بر وى جستجو كرده ، او را پيدا كنى ، اخلاص و ارادت بورزيم جائزه و نيازى معتبر داده ، آن بزرگوار را حامى خود كنيم . حسب الامر مدت‌ها پير حاجى محلات دور و دراز آن ولا را زير پا كرده نيافت ؛ خسته و مانده گرديده ، به اصرار و تأكيدات تامه سلطنتى ناچار جستجو را به نهايت رسانيده ، خدمت دوستان رسيده و او را به حوزهء فقير آوردند . اظهار حالات خود و محمود را كرده كه حالى شده‌ايم كه نرود بىمدد لطف تو كارى از پيش . . . كلى از جانب محمود از نقد و جنس همراه آورده بود ، فقير قبول نكرده ، به او گفتم كه ما خودسر نيستيم ؛ بلى محض درويشى شما و استدعا و التجايى كه داريد ، فقير خدمت مولاى خود عرض مىنمايم اگر نياز شماها را قبول فرمودند از شما مىگيريم و الّا فلا ، رد مىكنيم . حالا بگو نوكرهاى خودت بيايند آن‌ها را در اين اطاق امانت بگذارند ؛ در منزل را هم خودت قفل كرده ، كليد را ببر به حضور محمود ، صورت مجلس را برسان . چنين كردم هر چه اصرار كردم ، كليد را قبول فرمايند نشد ، بلكه تغيّر فرمودند كليد را برداشته به حضور محمود برفت وقايع را رسانيد ، زياده التماس فرموده كه اصرار كن بلكه با ما يك‌جهت شوند ؛ عرض كرد كه بدون اجازهء از مولا محال است كه ديگر جوابى از حضرتش به ما برسد . فرمود خودت هم كه بىسير نيستى متوجه باش ؛ من هم متوسل خواهم شد تا خدا آنچه بخواهد . پير حاجى ديده كه به او فرمودند نياز را آقا پس مىدهد ، به حضور محمود عرض كرد ؛ خود محمود هم حالى شده بود كه نيازش مقبول درگاه نيفتاد ؛ گفت حالا برو به
هامش
( 1 ) . عرين به معنى بيشه و درختستان است .
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1378 | الشيخ رسول جعفريان