دراويش حيدرى ، قدردان پيدا شوند از باطن ولايت و توحيد اعجب عجاب برهانى عقلى و نقلى شهودى فقير را كه به جان كندن و خدمت اكابر سلسلة الذهب كرده يافتهام ، به خرج آنها رفته ، قدردان ولايت الهيه اجداد گردند ؛ گو كو عامة ناس بىبهره باشند . ذلك تقدير العزيز العليم . [ پايان مطلب نقلشده از ميزان الصواب ] .
در اينجا مناسب مىنمايد مطالبى كه ابو القاسم خوئى در ميزان الصواب در شرح فصل الخطاب ، دربارهء فتنهء افغان گفته و احيانا حاوى دو سه نكتهء تازه است ، در اينجا بياوريم ؛ گرچه افراط صوفيگرى ، او را نيز كموبيش به سوى قضاوتهاى غير واقعى سوق داده است . عبارت خويى چنين است : بلى ،
ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند
دولت صفويه و سلطنت شيعهء اثنىعشريه كه از ميامن انفاس قدسيهء عرفاى الهيه و اهل حق درويشان كامل الولاء ، خصوصا روح پرفتوح قطب العارفين . . . سيد صفى الدين اردبيلى مستقر و پايدار گرديده بود ، دوباره چنان منقرض گرديد كه اثرى از دورهء سلطنت و بلكه خانوادهء ايشان نيز باقى نماند ؛ چرا كه شاه طهماسب [ دوم ] در اواخر سلاطين ايشان ، به عقوق گذشتگان خود برخاسته و عار عقوق آباء كرام و اجداد طاهرين خود را ، بر خود بار كرده ، محض پيشرفت سلطنت ظاهرى خود با بعضى از جهّال عالم نما و شيطان سيرتان انسان صورت ، دست به دست داده ، و هم اواخر ايشان ، اوايل خود را لعن و طعن و تشنيع و تكذيب كرده ؛ سهل است كه دست ستم به فقرا و درويشان بىبرگ و نوا به حكم جاهلان باز كرده و آزارشان دادند و خون ناحق چندين از آنها را در گوشه و كنار ريختند و از آنجايى كه در هر طايفه ، صالح و طالح پيدا شود ؛ چون از درويشى بىسروپا ، حركت جاهلانه و عملى خارج از شريعت طاهره مثل چرس و بنك استعمال كردن و غير اينها سر مىزد ، پاكان و نيكان و اجلّهء عرفاى الهيين و علماى ربانيين را عمدا غرضا ملحق به آن ناپاك مىنمودند و حقيقت فقر و تصوف را كه شيوهء انبياء و اوليا و علماى اتقياى شيعه بوده ، كفر و زندقه و تحرف خواندند و دنياپرستى و صورتگرى و مسئله بازى و مردمفريبى و تزوير و عمل ريايى و اظهار تقدس خشك بىواقعيت و علم بىعمل و صفت وسوسهء بىجا در طهارت و نجاست سراپا ريب و ريا و حب رياست و صداى نعلين و نماز بىحضور قلب و خضوع و روزهء خالى از تزكيه و دهن بستن فقط ؛ و توجيه اخبار ائمه عليهم السلام به غير وجه و تأويل بلا دليل و غير اينها ، از صفات مهلكات را كه پيوسته شيوهء عامه و اهل سنت و جماعت بوده ، از بزرگان و پيشينيان از برايشان به يادگار مانده بود ، در ميان شيعه رواج داده و بازار عمل و طريقت معرفت اللّه و تزكيه و مجاهده نفس و سلوك الى اللّه و زهد و رياضت و عزلت و فقر و درويشى و پشمينهپوشى و تصوف را كه معمول بود منسوخ و كساد نمودند و مردم را از اين قبيل اعمال به كلى ممنوع داشتند . دانايان و عالمان نيز از