و لكن سمعنا أن فى ملك ربنا * مدينة علم الحكمة الاحمدية . . .
فملنا الى علم الكلام و بحثهم * فلم ينفتح أبواب تلك السعادة
سعينا و لم ندخل و قد ضلّ سعينا * و لم نلف من أفكارنا غير حسرة
فلمّا يأسنا من طريقة فكرنا * لقد أنزل اللّه الغيوث برحمة
رأينا كبار العارفين طريقهم * طريقة زهد المرتضى بالمودّة
و كانوا ملوك الفقر صاروا بمجدهم * و أخلاقهم أبواب تلك السعادة
لقد كنت فى الأسفار أخدمهم على * تمنّى دخول الباب فى طىّ خدمتى « 1 »
به دنبال اين اشعار ، وى اشارتى كلى در باب سلوك خويش به دست داده است .
در مجموع فصل الخطاب منبع باارزشى براى شناخت شعبهاى از انديشهء عرفانى اواخر عهد صفوى است كه صرف نظر از پيوندش با گذشته ، تازههاى فراوانى نيز دارد و اگر به عنوان مرحلهء خاصى در عرفان شناخته نشود ، دستكم مىتواند به عنوان يكى از ايستگاههاى فرعى انديشهء عرفانى درگذر تاريخ تصوف [ سياسى ] شيعى مورد ارزيابى قرار گيرد . چنين بررسى مستلزم يك تحقيق تطبيقى بر روى اين متن و ساير انديشهها و متون موجود در اين زمينه است .
قطب الدين در جريان فتنهء افغان از منظرى ديگر
مطلبى كه در زير آمده است ، يادداشتى است كه به طور شفاهى با سه واسطه از قطب الدين روايت شده و در حاشيه كتاب ميزان الصواب [ صص 576 - 583 ] به چاپ رسيده است . « 2 »
فقير جلال الدين محمد الحسينى المتولّى للسدة السنية المباركة الاحمدية الموسومة بشاه چراغ - عليه و على اجداده الكبار آلاف الثناء و التحية - قصد كرده آنچه را از پدر و اجداد معنعنتا شنيده بود و در نظر داشته ، از توقّف مرحوم سيّدى السند قدس سرّه العزيز در اصفهان ، و خروج افاغنهء بىپاك و قتل اكابر و اصاغر آن ولا را تصريحا ثبت نمايم در حاشيهء كتاب مستطاب فصل الخطاب كه تلويحا خود آن بزرگوار اشاره و درج فرمودهاند ؛ مصمّم شده ، شبى را كه فردا بناى نگاشتن شود سحرگاهى فرمودند :
بسم اللّه الرحمن الرحيم ؛ حسب الافتتاح صبحى مشغول گرديده به عرض حضور دوستان ايمانى روحانى جانى ، و كمربستگان حضرت شاه مردان در اين سلسلهء حقهء حضرت ثامن الائمة المعروفة الذهبية - على صاحبها و اجداده العظام الكرام السلام - مىرساند كه از مرحوم سيدى - قدس سره العزيز - شنيدم كه از پدر بزرگوار خود جدّ فقيد
هامش
( 1 ) . نيريزى ، فصل الخطاب ، ص 103
( 2 ) . در اينجا مىبايست از استاد محمد خواجوى كه اين يادداشت را در اختيار بنده گذاشتند ، تشكر كنم .