تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1130

مساهمون:

ص١١٣٠
اقبال و مجمع شرايف اخلاق و لطايف خصال است . فطرت خجسته‌اش جامع چندين كمال چون پاكى گوهر و صفاى طينت و حسن خلق و حلم و عقل و حيا و وقار و تواضع و كم‌آزارى و عطوفت و مهربانى نسبت به طبقات عباد ، و جود و سخاوت و ثبات و علوّ همّت و رسوخ در حق و حسن اعتقاد و دين صحيح و ربط به جناب احديت و مقربان آن حضرت و تعظيم شريعت و تكريم ملّت و عداوت ظلم و ظالم و محبت علم و عالم و عطوفت نسبت به صلحا و فقرا و تودد قياس به مظلومان و ضعفا . توانم گفت كه هرگز بر زبان مبارك او لفظى خشن نگذشته و در دل او خيال تأسيس ظلم و بدعتى نگشته . و اين فقير را با كمال تتبع و اطلاع بر احوال ملوك و سلاطين سلف و خلف و تصفح و تفحص صحف قديمه و تواريخ و سير ملوك ، از هيچ‌يك از پادشاهان ، اجتماع چندين اخلاق حسنه و صفات مرضيه معهود و منقول نشده . و العلم عند الله . حبّذا ميمنت غرّهء جبين نور افزون و مباركى قدم ميمون كه از ابتداى ابتسام صبح اقبال و تنسيم نسائم سلطنت و اجلال تا حال كه عدد سنين سلطنت از بيست تجاوز نموده در عرض اين مدت آفتى عظيمه در هيچ طرف از اطراف بلاد وسيعهء فسيحه رو نداده ، چون فتنه و خونريزى و وقوع اسر و نهب و قحط و غلا و طاعون و و با و خسف و زلزال و امراض هايله و غير ذلك ؛ بلكه جمهور عباد و سكنهء بلاد در مهاد امن‌وامان غنوده‌اند و در كمال فراغ بال در رفاه حال آسوده و اين چنين اتفاقى كم مىباشد و همه به بركت و معدلت و حسن نيّت آن اعلى حضرت است . و چون حضرت واهب متعال چنين عطيه‌اى كرامت كرده و اين قسم نعمت بزرگ جليل القدر نصيب اهل اين زمان ساخته ، جاى آن دارد كه هريك از بندگان جان‌هاى خود را نثار جان او كه فى الحقيقة روح اين جهان است ، توانند نمود و بايد كه همگى صحت او را بر صحت خود ترجيح دهند و فراغت و راحت او را بر فراغ و راحت خود راجح شمرند و سرور او را بر سرور خود برگزينند و در وقت حاجت جانها نثار راه او كنند . و بر ساير فرق برايا لازم است تا شب و روز دست به دعا برداشته از حضرت واهب العطايا امتداد ايام اين دولت و ارتقاء اعلى مراتب عظمت و استيصال دشمنان اين حضرت و نگونسارى مخالفان اين دولت مسئلت نمايند . « 1 » با وجود توجيهى كه در بالا به آن اشاره شد ، گاه عبارات به قدرى با صراحت بيان شده ، كه نشانگر اعتقاد عميق مؤلف به گفته‌هايش مىباشد . نمونهء آن مقدمهء سيد على خان بر رياض السالكين است : ثم لما أينعت ثمرات تمامه فى رياض الوجود و أكرمنى باجتناء زهرات كمامه مفيض الكرم و الجود ، قدمته - و هو الحرى بالتقديم - على كل حديث من الشروح و قديم الى الحضرة
هامش
( 1 ) . اين نقل از نسخهء روضة الانوار ، به شمارهء 3896 در كتابخانهء آية الله مرعشى برگرفته شده است .