دولت عثمانى رواج كامل داشت و بىشبهه همانند بسيارى از امور ديگر ، اين سيره در ايران نيز تأثير خاص خود را داشت . به هر روى در دورهء صفوى تقديمنامهنويسى با اين انگيزه آغاز شد و كمكم به صورت يك سنت جارى درآمد . تقريبا كمتر كتابى را در اين دوره مىتوان يافت كه به نام سلطان ، امير و يا وزيرى نباشد . رويهء مزبور تا اواخر دورهء قاجارى در ايران شايع بوده است .
همانطوركه اشاره شد ، تقديمنامهنويسى به نام سلاطين و وزيران صفوى ، به صورت يك سنت درآمد . به همين ترتيب ، نوع عبارات نيز صورتى فرمايشى و تصويرگرى شاعرانه به خود گرفت . از آنجا كه منصب ، منصب شاهى بود ، مىبايست عبارات به گونهاى باشد كه در جهت هر چه بزرگتر نشان دادن قدرت و سطوت شاهانه باشد . درست همينجا بود كه مشكل پديد آمد . يعنى عالمان بر پايهء اين رويه ، به عادت ، كه ترك آن در آن جامعه كار آسانى نبود ، جملاتى در ستايش سلاطين مىگفتند كه حتى خارج از چهارچوبهء معتقدات فقهى آنها بود . به عنوان نمونه ، محمد باقر سبزوارى ، نويسنده و فقيه و عارف برجستهء دورهء صفوى ، و صاحب كتاب كفاية الاحكام ، در حالى كه از لحاظ « فقهى » كمترين مشروعيتى براى سلطان قائل نبود ، از نظر « عرفى » مجبور بود تا در تقديمنامهء خويش ستايش لازم را از سلطان بكند .
در اين موارد چند چيز قابل توجه است . اولا همين نكته كه نبايد اين قبيل عبارات را جدى گرفت ، زيرا به صورت يك عرف و عادت درآمده و زبان آن زبان شاعرانه است . ثانيا آن كه بايد توجه داشت ، علماى روزگار صفوى ، در كتابهاى فقهى مشروعيتى براى سلاطين صفوى قائل نبودند . طبيعى است كه از اين زاويه نمىتوان چيزى را به آنها نسبت داد . اما از نظر عرفى ، به هر روى ، در برابر سلطانى كه سر كار آمده و در حال حاضر زمام امور مملكت را در دست دارد و در برابر تجاوزات دولت عثمانى ، از تشيع دفاع مىكند ، چه مىبايست بكنند ؟ به ويژه وقتى كه از نزديك با پادشاهى حشر و نشر داشته و احساس مىكنند كه شاه بطور نسبى به عدالت رفتار كرده و ضامن امنيت در جامعه است . در اينجا يكى از صريحترين موارد را به عنوان مثال ذكر مىكنيم . محقق سبزوارى در مقدمهء روضة الانوار عباسى كه بخشى از آن را در جاى ديگر آورديم ، به قضاوت دربارهء رويّهء شاه عباس دوم مىپردازد . معمولا اين گونه قضاوتها را نسلهاى بعدى نمىپذيرند ، اما به روى بايد توجه داشت كه يك ناظر چنين سخنى را ابراز كرده است . شايد مىتوانست تقديمنامهاى بنويسد اما اين عبارات را در ضمن آنها نياورد . وى در تقديمنامهء همان كتاب ، پس از ياد از نام شاه دربارهء وى مىگويد :
الحق بىتكلّفات منشيانه و تعلقات مرسلانه ذات شريف آن حضرت فهرست مجموعهء
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1129
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١١٢٩