تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1087

مساهمون:

ص١٠٨٧
شاهد آن هستيم . شگفت آن كه وى از اصل ، گويى مخالف صدور هر گونه فتواست ، چون مىگويد : مخفى بر عارف به كتاب‌هاى حديثى نيست كه كسى كه در اين زمان در مسائل اختلافى فتوا مىدهد ، بدون ترديد دين ندارد ؛ چرا كه وقتى اخبار ، از زمان شيخ طوسى به اين سوى مختلف باشد ، و كتاب‌هاى رجالى از نظر مدح و ذم رجال حديث متفاوت ، و كتاب‌هاى فقها در فتوا تا اين اندازه ديگرگون ، پيداست كه دادن فتوا چه اندازه مشكل است . عبد الحى مىگويد : شايد به همين خاطر است كه علامهء حلى را در خواب ديدند كه در جاى نيكويى قرار دارد . علت را پرسيدند ، گفت : به خاطر تأليف كتاب الفين [ در امامت ] است ، اگر آن كتاب نبود ، فتاوى ، من را هلاك كرده بود . ( برگ 76 ) . اين در حالى است كه زمان او به زمان ائمه عليهم السلام از زمان ما نزديك‌تر است . وى مىافزايد : اكنون بدانكه عادت شبانه روزى اهل فتوا آن است كه مواريث را قسمت كنند و اين هم براى نفع دنيوى آنان است . به همين خاطر ، براى سود خود ، از شنيدن خبر مرگ افراد خشنود مىشوند . به علاوه ، چون مىپندارند كه جانشين امام هستند و حدود و تعزيرات در اختيار آنان است ، گاه به قطع دست و قصاص و زدن گردن حكم كرده و به مرور در اين كار ، جرأت يافته‌اند و قسىالقلب شده‌اند . وقتى اين قبيل فتوا صادر كردن را با پيروى از سلطان ضميمه كنيم ، چيزى جز سپاه شيطان را نخواهيم ديد . مرد فاضلى بود كه از اهل فتوا بود و تبحّرى داشت و در عين حال از اتباع سلطان و همنشين با او بوده و در درياى گناه غرق بود . وى در اصفهان منصب قضاوت داشت و تلاش او در بدست آوردن منصب وزارت بود تا عمال شهرها را نصب كند و عشريه و جرايم به امر او گرفته شود . اين شخص براى اولين بار همسرش را به مجلس سلطان برد ، در حالى كه زينت زيادى در بر داشت ، آن هم بدون پوشش ؛ چرا كه دوستى زيادى با سلطان جائر داشت . روشن است كه هيچ فردى تن به اين كار نمىدهد و فرقى ميان سلطان با ديگران ، در شرع يهود و نصارا و مجوس نيست ، چه رسد به شرع اسلام . شگفت آن كه برخى از فضلاى نزديك به زمان ما ، مانند ابو القاسم ميرفندرسكى ، سيد داماد ، ملا رجب على زندگى مىكردند و شيوهء برخورد آنان با سلطان چنان بود كه سلطان به خانهء آنان مىرفت و از دعاى آنان در بسيارى از اوقات ، به ويژه در وقت جنگ استمداد مىجست ؛ چرا كه اعتقادش بر اين بود كه دعاى آنان سبب دفع دشمن شده و عمر او را زياد مىكند . شاه علاقمند بود تا در خانهء آنان غذا بخورد و آنان را سبب رفع مرض مىدانست . اما در اين عصر ، ببينيد چه پيش آمده است . ( برگ 77 ) . حكيم فاضلى هم در اصفهان بود كه طبيب دربار بود . شدت علاقهء وى سبب شد تا در مجلس شراب شاه شركت كرده و شاه او را تكليف به شرب خمر بيش از حد طاقتش كرد تا آن كه مرد . اين قبيله نمونه‌ها فراوان است .
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1087 | الشيخ رسول جعفريان