دقائق و غيره ، اشتباهى صورت نگيرد ، احكام نجومى ، ذرّهاى تخلف نخواهد داشت . اين چيزى است كه تجربه و تاريخ از اول خلقت عالم بر آن گواهى مىدهد . ( برگ 66 ) . سخنى هم از شيخ بهايى دربارهء تحريم علم نجوم به معناى خاص آن ، به نوعى كه موجب شرك شده ، اجرام علوى را مسبّب برخى رخدادهاى سفلى بداند ، نقل كرده است . ( برگ 67 ) .
نتيجهاى كه مؤلف بعدها به آن رسيده ، و در حاشيهء آخرين صفحهء اين بحث نقل كرده ، اين است كه كواكب تأثيراتى دارند ، چه حيات داشته باشند و چه نداشته باشند ؛ و به هر تقدير ، اين اعتقاد و عمل بر اساس آن ، كفر ورزيدن نيست ؛ چون به هر حال ، شرك لازم نمىآيد . ( برگ 73 )
طبقهبندى عالمان و فقيهان
فصل دوازدهم دربارهء اصناف علماست . به اعتقاد وى علما سه دسته هستند . گروهى كه خدا را مىشناسند ، اما امر خدا را نمىشناسند . اينان همان عرفا و صوفيه هستند كه از دنيا كناره گرفتهاند و از احكام دين نيز چيزى نمىدانند . دوم گروهى كه خدا را نمىشناسند ؛ اما امر خدا را مىشناسند ؛ يعنى به احكام شرعى واقفاند ، اما اسرار الهى را نمىدانند . اينان فقهاى غير عارف هستند . گروه سوم كسانى هستند كه هم خدا را مىشناسند و هم امر خدا يعنى احكام شرعى را .
بحث اصلى مؤلف راجع به گروه دوم است كه در اين باره ، به افراط گراييده و حق و باطل را بهم درآميخته است . در عين حال ، آشنا شدن با ديدگاههاى او در اين نوشتار ، بىفايده نيست . مؤلف طبق معمول ، بلافاصله مصداق اين گروه را ائمهء جمعه و جماعات مىداند ؛ كسانى كه مقصودشان از دانشاندوزى ، دست يا بى به رياست و داشتن حرمت نزد مردم است ؛ و در حالى كه از مردم حيا دارند ، از خداى متعال حيا ندارند . اينها صفاتى است كه ائمهء جمعه و جماعات دارند و شگفت آن كه اكثر اينان در اين زمان ، احكام دين را نيز به درستى نمىدانند . بنابراين ، اين افراد را حتى در گروه دوم هم نبايد جاى داد . عبد الحى مىافزايد كه اينان گروهى از عالمان هستند كه در پى برترىجويى و خوش آمد خوانى و بهرهگيرى بيشتر از دنيا و كبر و ريا و تعظيم اغنيا و بىاعتنايى به فقرا و . . . هستند . وى احاديثى دربارهء عالمان دنياخواه آورده ، از جمله اين حديث رسول را كه فرمود : « الفقهاء امناء الرّسل ما لم يدخلوا فى الدنيا . قيل : يا رسول الله ! و ما دخولهم فى الدنيا ؟ قال : اتّباع السّلطان . فإذا فعلوا ذلك فاحذروهم على دينكم » . سپس از قول ملا صالح مازندرانى نقل كرده است كه از جمله مصاديق « اتباع السلطان » قبول ولايت بر قضا ، درآميختن با آنان و معاشرت با ايشان از روى اختيار و انجام كارى است كه در جهت جلب رضاى آنان باشد .
( برگ 76 ) . نتيجه آن كه بيشتر اهل فتوا داخل در قسم دوم هستند ، آن چنان كه در بلاد شيعه