تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 908

مساهمون:

ص٩٠٨
اقسام مخلوقات را ، هريك به رنگى آراسته و جلوه‌گر ساخته تا مظهر ازهار فوايد و مثمر اثمار عوايد شوند . فحمدا للّه ثمّ حمدا للّه . و گلدسته‌هاى صلوات بلا نهايات كه از فيض رنگ و بو ، ديده و مشام انام را صاحب نصيب و كامل نصاب ، و ميوه‌هاى نورس تسليمات كه از شهد آبدار كام مرام « 1 » خواص و عوام را لذّت‌ياب سازند ، تحفهء بارگاه رسول لازم‌الاتّباعى است كه هركس از مصباح هدايت او اقتباس نور معرفت نمود ، پرتو عنايت ازل ، چون خورشيد و ماه بر ساحت احوال او تافت ؛ و هر كه مزرع دل و بستان جان را وقف اطاعت و انقياد امر و نهيش نمود ، ملخ خسران و كرم زيان به فضاى مزروعات و عرصهء مغروساتش راه نيافته ؛ اعنى سيّد انبياء و مظهر الطاف بىمنتها فاتحهء كتاب ايجاد حضرت عزّت و جلالت ، خاتمهء رسالهء نبوّت و رسالت ؛ و بر آل و عترت او كه به طهارت ازلى مخصوص و در صفوف امامت و ولايت به سرافرازى منصوص‌اند ، صلوات الله عليه و عليهم اجمعين الى يوم الدين . اما بعد ، غرض از ارتسام اين سطور حقيقت انجام ، و ترقيم اين حروف شرعية المبدأ و الختام ، آن است كه چون خاطر عاطر دريا مقاطر بندگان اعلى حضرت ، آسمان رفعت ، خورشيد اضاءت ، مشترى سعادت ، والاجاه جهانيان پناه ، پادشاه نامدار كامكار ، شهنشاه معدلت‌شعار آفتاب اشتهار ، زينت‌بخش متكاى عظمت و اقبال ، سايه‌نشين شاخسار مرحمت ذى الجلال ، مقنّن قوانين عدالت ، مؤسّس اساس جلالت ، مالك خصال حميده ملكى ، مورد آثار پسنديده فلكى ، مظهر عوارف كردگار ، مشمول مراحم آفريدگار ، رونق‌افزاى بساتين جلالت ، زينت‌بخش بساط ابّهت و نبالت ، متوكّل بر عنايت جناب پروردگار ، متوسّل به ولايت ائمهء اطهار ، ذو الهيبة القاهرة و الصولة الباهرة و العظمة الظاهرة ، السلطان بن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان ، كلب آستان امير المؤمنين بتأييدات الملك الغنىّ المغنّى ، ابو المظفر شاه سلطان حسين الصفوى الموسوى بهادر خان - ادام الله ظلّ جلاله مدى الليالى و الايّام و افاض شآبيب برّه و عدله و انعامه على مفارق الأنام - متعلّق بود كه :

[ رقبات وقفى ]

هرساله در شهر مبارك فرح‌آباد جمعى به تعزيهء حضرت سيّد الشهداء اشتغال و از ثواب آن بهره‌مند گردند ، لهذا - قربة الى اللّه و طلباً لمرضاته - وقف صحيح شرعى و حبس مؤبّد دينى فرمودند : تمامت سيزده حبّه و دو دانگ از حبّهء ديگر تامّ مشاع از كل هفتاد و دو حبّهء قريهء
هامش
( 1 ) . در اينجا به معناى مراد ، مطلب ، آرزو و مقصود .
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 908 | الشيخ رسول جعفريان