تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥

تتميم امل الآمل

اثرى كه اكنون بدان مىپردازيم ، تتميم امل الآمل از شيخ عبد النبى قزوينى است . كتاب مزبور شامل 137 شرح حال است كه تنها تا حرف شين پيش رفته . شرح حال كوتاه خود مؤلف در مقدمهء كتاب آمده است : او در حدود سال 1125 متولد شده ، در اصل قزوينى بوده و مدتى در يزد ، مشهد ، تبريز و عتبات به تعليم و تعلم اشتغال داشته است . وى ضمن همين كتاب از ديدارها و استفاده‌هاى علمى خود از اشخاص مختلف و نيز حضورش در شهرهاى متعدد ياد كرده است . نويسنده ، بجز اين كتاب ، از حواشى خود بر رساله‌اى از شيخ محمد بحرانى با عنوان حكم مفقود الخبر ياد كرده ، اما اثر ديگرى از وى شناخته شده نيست . ( بنگريد : مقدمه ، ص 19 ) . آخرين تاريخى كه از وى در دست است سال 1197 است كه تاريخ تقريظى است بر كتاب مشكاة المصابيح از سيد محمد مهدى بحر العلوم . مؤلف در مقدمهء كتاب ، گزارشى از پيشينهء شرح‌حال‌نويسى در ميان عالمان شيعه آورده تا آن كه به كار سترگ امل الآمل به عنوان تأليفى بديع و قوى رسيده و پس از تعريف از آن ، به دو نقص آن اشاره كرده است : يكى آن كه در كار شرح‌حال‌نويسى به تفصيل سخن نگفته ؛ دوم آن كه از برخى از معاصران خود يادى نكرده است . و پس از مطالعهء كتاب ، علاقه‌مند شده است تا ذيلى بر آن بنويسد و علاوه بر رفع آن نواقص مختصر ، شرح حال عالمانى كه در طول يك‌صد سال پس از تأليف امل الآمل ( تأليف شده به سال 1097 - تتميم در سال 1191 تأليف شده ) زندگى كرده‌اند ، بنگارد . مشوق او در اين كار سيد محمد مهدى بحر العلوم ( م 1212 ) بوده است ( مقدمه ، ص 3547 ) . بنا بر اين اغلب افراد يادشده در كتاب مربوط به قرن دوازدهم هستند . از ميان اين افراد ، معاصران مؤلف از نيمهء دوم قرن دوازدهم مىباشند . مؤلف با عباراتى مسجع - طبق سنت مرسوم شرح‌حال‌نويسى - از عالمان مورد نظر ستايش كرده و به تخصص علمى و يا ويژگىهاى آن‌ها اشاره كرده است . اين ستايشها بيشتر با اين عبارات است كه مثلا اگر شخص مورد نظر اديب است ، قزوينى چنين ستايش مىكند كه ابن العميد مىبايست نزد او زانو بزند و اگر فيلسوف است ، بايد ابن سينا و خواجه نصير زيارتش كنند و اگر مفسر است ، بايد زمخشرى و بيضاوى آثارش را مطالعه كنند ! ما بر پايهء اين كتاب ، كه جمعا شامل 137 شرح حال است ، كوشش كرده‌ايم تا گوشه‌اى از حيات فرهنگى - اجتماعى ايران را در قرن دوازدهم به تصوير بكشيم . روشن است كه در اين باره پيش‌فرض‌هايى داشته‌ايم ، اما كوشيده‌ايم تا تنها بر پايه آگاهىهاى داده شده در اين كتاب نتايجى را مطرح كنيم . اين نتايج محدوديت خاص خود را ، كه مهم‌ترين آن‌ها علايق