رعيّت و استفادهء بجا از شمشير سخن گفته است . به عقيدهء وى حفظ حقوق رعيت از يك طرف و داشتن سپاه نيرومند از طرف ديگر ، دو ركن اصلى حفظ دولت و حكومت است :
عدل ز اخلاق الهى بود * زيب سراپردهء شاهى بود
تخت كه بر عرش بود پايهاش * زيور عدل آمده پيرايهاش
تاج كه ناورده فرو سر به كَس * زينتش از جوهر عدلست و بس
بار رعيّت به عدالت بسنج * ساز قوى لشكر خود را به گنج
دار به يك دست رعيّت نگاه * گير به يك دست عنان سپاه
ميل رعيّت به سپاهى مده * بار سپاهى به رعيّت منه
دست سپاهى به سياست ببند * تا نرساند به رعيّت گزند
رو به رعيّت مده اما فزون * تا ننهد پا ز حد خود برون
تيغ سياست منه از كف به زير * تا نشود كس به تمرّد دلير
ملك به شمشير پذيرد قرار * تخت به شمشير بود پايدار
گرچه همه فتنه ز شمشير خاست * باز به شمشير توان فتنه كاست
باش به دل مونس غمديدگان * روى مگردان ز ستمديدگان
نالهء مظلوم بود عمرگاه * دود كند خانهء روشن سياه
كارگر است آه شب هر فقير * در شب تاريك حذر به ز تير
شاه كه توسن به ره ظلم تاخت * دنيا و عقبى به ره ظلم باخت
ظل خدايى چو خدا عدل كن * نيست چو در عدلِ خدايت سخن « 1 »
6 - همان گونه كه گذشت ، آنچه در اينجا براى ما اهميت دارد ، نكاتى است كه وى در اشعار ستايشى خود از طهماسب ، دربارهء يك حكومت خوب ، مقبول و يا حتى مشروع كه به نظر وى همان دولت شاه طهماسب است ، بيان كرده است . ما با مرور بر بخشى از آثار منظوم او ، اين نكات را در چند محور دنبال كرده و نمونههايى از اشعار او را به دست دادهايم . اين محورها ، البته همهء آن چيزى كه وى دربارهء رفتار معقول و مقبول يك حاكم خوب در اشعارش آورده است ، نيست ؛ براى نمونه ، همان گونه كه گذشت ، وى بر عدالت تكيه كرده و به صراحت دولت ظلم را ناپايدار مىداند ، بنابراين طبيعى است كه حكومت ستمگر را حكومتى مقبول نمىداند و در عين حال از عدالت شاه طهماسب نيز ستايش فراوان دارد ؛ « 2 » با اين حال ، در اينجا مقصود بيان آن نكات نيست ؛ بيان مطالبى است كه به نوعى ويژه امير
هامش
( 1 ) . مظهر الاسرار ، صص 146 - 147
( 2 ) . براى نمونه بنگريد : دوحة الازهار ص 20 زينت الاوراق ، ص 43 آيين اسكندرى ، ص 16 ، مظهر الاسرار ، ص 31