جمعى از علماى شيعه كه از ترس سنيان در ولايت ايران در زواياى نسيان مختفى شده بودهاند ، يكهيكه برآمده و مذهب شيعه را علانية بروز نمودهاند ، آن وقت علما اظهار ما فى الضمير خود لابد كردهاند و بعد از آن ايشان كتابها و رسالهها به جهت شيعيان به زبان فصيح عربى و به لغت تركى و گاه فارسى در حديث و تفسير و كلام و در بيان حلال و حرام به طريق شيعه تأليف نمودهاند . مانند ملا حسين بن عبد الحق الهى اردبيلى و مولانا احمد اردبيلى و شيخ على كركى ( ص 89 برگ 176 ر ) و امثال ايشان از مشاهير علماى شيعه كه آنها نيز به بركت انفاس شريفه قطب العارفين و السالكين و زبدة العلماء و المجتهدين شيخ صفى الدين اسحاق اردبيلى جد اعلاى سلاطين جنت مكين صفويه - انار الله برهانهم - و همچنين مانند اين جماعت نيز پشت در پشت شيعگى خودشان در ولايت ايران خصوصا در بلاد آذربايجان و لا سيما در شهر اردبيل بعون الله الملك الجليل باقى مانده بودهاند ، حتى اكثر مردم ولايت كاشان با آن همه عصبيت در تشيع خود نيز ، به جهت تسلط عامه قبل از ظهور دولت صفويه به تدريج سنى شده بودهاند با وجود آن كه به نوعى مراتب تعصب شيعگى ايشان محكم بوده كه ما فوق آن نباشد ، بلكه در حميت دين مبين سابقا در ايشان چنان راسخ بوده كه در كتب معتبره قصههاى غلو ايشان در تشيعشان از راه غرابت منقول مىشده و در واقع كه هريك نهايت تعجب نيز دارد . از آن جمله قدرى در مطاوى اين رسالهء فيروزيه به تقريبات چندى مذكور شده و من بعد نيز به تقريبى شايد بعضى منقول مىگرديده باشد ان شاء الله . ( ص 90 176 پ ) مطلبى كه در صفحهء 93 و بعد از آن آمده از فصل سيم از مقصد اول است كه در جاى خود آوردهايم .
خاتمه كتاب
خاتمهء رساله ( ص 211 برگ 177 ر ) « در بيان مجمل وقايعى » است كه در حالت اوقات زخم خوردن عمر روى داده است . نخستين نقل ، مطلبى است از كتاب كامل بهايى از حسن بن على طبرسى كه معاصر خواجه نصير الدين طوسى بوده است . اين خبر مربوط به تعيين جانشين براى عمر است كه با گفتگويى ميان مغيره و خليفه آغاز شده و نام كانديداها و قضاوت عمر دربارهء آنها و بعد هم انتخاب عثمان توسط عبد الرحمن بن عوف آمده است . ( ص 211 - 213 ) . در ادامه ، باز از كتاب عقد الدرر مطلبى به نقل از شيخ على كركى دربارهء گفتگوى عمر با فرزندش عبد الله آورده است . ( ص 214 ) . نيز از همان كتاب ، نقلى از ابن عباس هست كه با عمر گفتگويى داشته و دربارهء مظلوميت على عليه السلام سخن گفته شده و عمر كمى سن امام را مانع از خليفه شدن او دانسته است ( ص 216 - 218 ) . در همان نقل آمده است كه كسى مسألهاى فقهى دربارهء تعداد طلاق گرفتن كنيز از شوهر كرد كه عمر از امام على عليه السلام پرسيد و حضرت جواب داد . افندى مشروع اين پاسخ و ديدگاههاى موجود را به كتاب وثيقة النجاة خود ارجاع داده است . ( ص 219 ) در ادامه باز