اصفهانى به لسان الارض اين است كه به فرمودهء حق تعالى ، در ابتداى خلقت عالم بعد از خلق نمودن آسمانها و زمينها ، همين زمين خود به وحى الهى در جواب خطاب حضرت ربّ الارباب ، خود به زبان در آمده و عرض حال و بيان اطاعت خود بدرگاه احديت كرده » است . ( ص 52 )
در ادامه دو صفحهاى دربارهء مفتوحالعنوه بودن يا نبودن اصفهان و شهرهاى ديگر ايران بحث كرده و در ادامه مىنويسد : مخفى نماند كه به مجرد اين قسم روايات ، حكم به مفتوحالعنوه نمودن تمامى اين شهرها و دههاى ولايت ايران خصوص در باب اصفهان و به محض همين حديث ، جزم به حلال گرديدن و جواز گرفتن مالوجهات [ ماليات ] از آن نمىتوان نمود . و مع هذا ، آمدن حضرت امام حسين مجتبى عليه السلام به فرمودهء حضرت امير مؤمنان عليه السلام با لشكر گران مسلمانان در آن اوان به ايران ، خصوص به اصفهان به قصد جنگ با كافران و جماعت گبران عجمان چندان ظهورى ندارد ؛ و به مجرد فتح اين بلاد و فرضا به ضرب شمشير جماعت طوايف اهل اسلام در زمان عمر يا عثمان و به محض گمان رخصت دادن امير مؤمنان نيز ، حكم جزمى واقعى به مفتوحالعنوه بودن همگى شهرهاى ايران نمودن خود فى نفسه اشكال عظيمى دارد . . . ظاهر حال ، به گمان اين فقير اين است كه اينها نيز جملگى در حكم منقولات و اموالى خواهد بود كه بىاذن امام از كفّار گرفته مىشده باشد كه تمام اينها همگى مال امام عليه السلام خواهد بود ؛ ليكن الحال امامان ما خود به جهت شيعيان خود ، آنها را حلال ساختهاند تا زمان ظهور حضرت صاحب الزمان عليه السلام ، پس اين زمينها ، مفتوحالعنوه البته نخواهد بود ؛ چنانچه شيخ طوسى و بعضى ديگر نيز به اين معنا تصريح نمودهاند و مع ذلك ، بر فرضى كه چنان باشد كه ما آنها را همگى مجملا مفتوحالعنوه دانيم ، چون ما الحال حكم جزم و يقين مىتوانيم نمود كه خصوص هر دهى از دهات اصفهان و يا آنچه در آن عرض مدت از اين مقوله از باقى ولايات ايران هرچند كه در آن زمانهاى سابق بر دست لشكر اسلام فتح شده باشد ، البته همگى در آن اوان نيز معمور بوده و خراج نيز داشته و خراب نبوده است و بعد از فتح آن بلاد البته تازه معمور نشده است تا اينها همه شرعا حكم اراضى مفتوحالعنوه تواند داشت ؛ و قطع نظر از اين مراتب كرده ، هرگاه ما خود اين زمينها را مفتوحالعنوه دانيم ، پس چگونه اين زمينها را با وجود گرفتن مالوجهات ، خود خريدوفروش نموده ( ص 54 ) « 1 » وقف نمودن و مسجد و مدرسه ساختن و امثال آنها را در آنها تجويز مىكنيم ؟
هامش
حمزهء اصفهانى جز قطعات پراكنده ، چيزى برجاى نمانده است .
( 1 ) . از اينجا ، نسخه اصل ، ناقص شده ، يك برگ از آن افتاده كه ما مطلب را از نسخهء دوم كامل كردهايم .