( برگ 3 ) . . . مكالمات و مقال عزيزان به تشخيص چگونگى حال و شرافت اين روز عيد شريف كه منتهى شده ، بندگان اشرف خود به نفس نفيس از علماى حضار آن مكان قدسنشان درين باب سخنان سؤال و استفسار و گاه خود افاده و گاهى در اين مقدمه از ايشان استفاده مىفرمودند . هركس به قدر فهم و توانايى خود در جواب صواب آن خطاب ، بذل جهد مىفرمودند و به مقدار علم و دانايى خود سخنى معروض سدّه و الا مىداشتند و بعضى از آن سخنها پسند طبع اشرف و برخى محل تأمل مىگرديد و از جمله در باب خوبى و بدى و كفر و ايمان بابا شجاع الدين . . . نقلى چند به مقتضاى ضيق زمان در خدمت اشرف در آن مكان مذكور گرديده » و گفتگوهايى دربارهء تاريخ كشته شدن خليفهء دوم صورت گرفت و اين كه « در واقع اين حكايت در اواخر شهر ذى حجة الحرام رخ نموده » و در برابر ، نهم ربيع « تا الحال در ميان شيعيان شايع و در همهء ولايات ايران بل در كل بلاد مؤمنان مشهور است » .
افندى كه در آن محفل حاضر بوده است ، مىنويسد : « اين فقير حقير نيز از آن سخنان مختصرى در باب اين هر دو مطلب شرعى به منصه عرض رسانيده و به آن تقريب اين ذرهء بىمقدار از طرف سدهء سنيه والاى بندگان اعلى حضرت شاهى ظل اللهى در همان مجلس مأمور به تسويد اوراق چندى در باب اين دو مقصد دينى گرديده . لهذا در اين ولا كمر خدمت بر ميان جان بسته ، به قدم ثابت قدم اخلاص و عقيدت خود گام فراپيش ( برگ 4 ) نهاده به قلم شكسته بسته اين رساله را در اين باب بعون الله تعالى به لغت فارسى متسئم ساخته » ام . وى نام كامل كتاب خود را اين چنين ياد كرده است كه « و اين رساله را عجالة به تحفهء فيروزيه شجاعيه به جهت سدهء سنيهء سلطان حسينيه موسوم ساخته ، الحال اين كلمات فراهم آورده ، خود را معروض خدمت علياء و حضرت و الا مىسازد . » پس از آن اظهار اميدوارى مىكند كه كتاب مورد قبول شاه قرار گرفته و احباب و اصحاب انصاف نيز « هرگاه بر سهو و غلط و خطايى مطلع گردند ، ان شاء الله خود به قلم عفو و اغماض » آن را اصلاح كنند . ( برگ 4 پ ) .
فصلهاى كتاب
كتاب شامل يك مقدمه ، دو مقصد و يك خاتمه است . مقدمه شامل سه فايده مىباشد :
« فايده اول : در بيان آن كه به چه جهت در ما بين خلق در باب خوبى و بدى بابا شجاع الدين اختلاف بهم رسيده . دوم : در بيان آن كه به چه سبب در باب تعيين روز قتل عمر خطاب در ميان مردمان اين نحو خلافى واقع گشته . سيم : در تحقيق مجمل نسب و حسب خليفه . » « اما مقصد اول پس در آن سه فصل است . فصل اول : در تحقيق احوال بابا شجاع الدين ابو لؤلؤ