تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤

عنوان و تاريخ تأليف كتاب فيروزيه

ميرزا عبد الله در مقدمهء كتاب ، دربارهء انگيزهء تأليف آن سخن گفته است . وى به مناسبت جشن نهم ربيع در محفلى با حضور شاه سلطان حسين صفوى و ساير علما ، حضور داشته و در آنجا از نهم ربيع و فلسفهء وجودى آن صحبت شده است . هر كسى مطلبى گفته و افندى نيز مطالبى اظهار كرده است . در اين وقت شاه از وى خواسته است تا در اين زمينه ، كتاب ويژه‌اى بنگارد . وى نيز مدتى وقت صرف كرده و عاقبت اين كتاب را به جهت شاه تأليف كرده و نام آن را تحفهء فيروزيه شجاعيه به جهت سدهء سنيهء سلطان حسينيه گذاشته است . ( برگ 4 پ ) . تاريخ تأليف كتاب در يك مورد به صراحت آمده است . جايى كه مؤلف ، به رد پيشگويى نجومى مير مخدوم سنى براى سقوط دولت صفوى پرداخته ، و طبق محاسبهء مير مخدوم قرار بوده است كه دولت صفوى پيش از سال 1000 هجرى از بين برود ، افندى مىنويسد : « و حال آن كه به كورى چشم آن ملعون به حمد الله تعالى الحال كه سنهء 1122 هجرى است بوده باشد ، هنوز اين دولت گردون مدّت برپا و روز به روز نيز بعون الله تعالى على رغم انف مخالفان در تزايد و در قوّت بوده و هست » ( ص 118 برگ 74 پ ) .

موضوع كتاب

در واقع موضوع كتاب ، در اطراف شخصيت فردى ايرانى با نام فيروز و با كنيهء ابو لؤلؤ است كه طى جنگ‌هاى اعراب و ايران به اسارت درآمده و به نوعى در اختيار مغيرة بن شعبه قرار گرفته است . وى به دليل تخصص فنى خود ، به خواهش مغيره و به رغم انكار خليفهء دوم كه بردگان ايرانى را به مدينه راه نمىداد ، به مدينه راه يافت . بر اساس نقل تمامى متونى كه شرح برخورد وى با خليفه را آورده‌اند ، او نسبت به مقدار پولى كه مغيره از او مىگرفت ، اعتراض داشت و اعتراض خود را به خليفه نيز منعكس كرد . خليفه مبلغ مذكور را زياد ندانست و اعتراض او را رد كرد . چند روز بعد ، فيروز در مسجد ، به خليفه حمله و او را مجروح كرد كه منجر به مرگ خليفه شد . به دنبال آن ، عبيد الله فرزند عمر ، سه نفر از جمله همسر فيروز و نيز هرمزان فرمانده ايرانى اسير شده كه به مدينه آورده شد و در آنجا مسلمان گرديده بود ، به قتل رساند و عثمان نيز او را قصاص نكرد كه سخت مورد اعتراض امام على عليه السلام قرار گرفت . اما دربارهء سرنوشت ابو لؤلؤ ، آنچه در منابع تاريخى آمده ، با وجود اختلافاتى چند ، حكايت از آن دارد كه او دست به خودكشى زد . اما بعدها در برخى از منابع شيعى چنين مطرح شد كه ابو لؤلؤ از مدينه گريخته و به كاشان آمده است . اين مطلب در منابع تاريخى