پايين آن بنويسند . در اينجا ابتدا متن وثيقه و سپس شهادت علما را از همان كتاب دستور شهرياران مىآوريم .
وثيقهء علما در حمايت از فرمان شاه در امر به معروف
حمد و سپاس بىقياس مالكالملكى را سزاست كه به مقتضاى حكمت بالغه و عنايات سابغه ، عرصهء دلگشاى جهان را مضرب خيام جاه و جلال و مركز رايات شوكت و اجلال منتسبان دودمان خلافت كبرى و وارثان خاندان سلطنت عظمى ، اعنى سلسلهء عليهء صفيهء صفويه - انار الله برهانهم - كه فروع شجرهء طيّبهء نبويه و اغصان دوحهء عليّهء علويّهاند ، نموده ، ساحت سواد اعظم خطّهء خاك را به ريزش سحاب برّ و امتنان اين خسروان عميم الاحسان ، سرسبزى رياض رضوان بخشيد و پايهء منزلت بسيط غبرا را به ميامن آستان ثريانشان اين دودمان رفيع الشأن ، بر روى بساط خضراء آسمان كشيده « فله الحمد على ان اورث الارض عباده الصالحين و الصلاة و السلام على أشرف بريّته و خير خليقته محمد - صلى الله عليه و آله - سيّد المرسلين و آله الهداة البررة و النجوم الزاهرة ، ائمة الدين و حجج رب العالمين ، سيّما مولانا و امامنا امير المؤمنين و خير الوصيين علىّ بن ابى طالب ولىّ المؤمنين و قائد الغر المحجلين صلاة باقية الى يوم الدين » و المنّة للّه كه همچنان كه زمام اختيار انام را در كف كفايت اين منسوبان اهل بيت رسالت قرار داده ، خاتم والاى هدايت و ارشاد را از يدبيضاى قمر شكاف حضرت خاتم الانبياء - عليه التّحية و الثّناء - دست به انگشت اقتدار سلاطين والاتبار اين سلسلهء عليه رسانيده ، در هر عصرى از اعصار ، اين دولت استوار كه فرق فرقدانساى مالك رقابى از اين كشورگشايان عالىمقدار ، به افسر گهربار شهريارى ، سربلند و بر دوش فلكفرساى رفيع بنيانى ، از اين ديهيمآرايان ذوى الاقتدار ، به لباس زرنگار دارايى ، بهرهمندى يافته ، همواره به چهرهآرايى مساعى جميلهء آن سايهء رحمت كردگار ، آراستگى جمال شاهدانهء ملت بيضاء ، سرپنجهء شعاع مهر تابان را برتافته ؛ خصوصا در اين عهد همايون كه نگين ثمين فرمانروايى و قايمهء شمشير جهانگشايى در يمين اختيار و قبضهء اقتدار اعلى حضرت كيوان رفعت ، مريخ صولت ، مشترى سعادت ، والاجاه انجم سپاه ، سلطان دينپرور و خاقان معدلتگستر ، جمنشان فريدونفر ، سليمان مكان خورشيد افسر ، نبوى حسب مرتضوى نسب ، جعفرى مذهب موسى ادب ، زيبندهء تاج و تخت كيانى ، وارث مرتبهء سليمانى ، طرازندهء افسر و اورنگ ،