كند ، چون مقنّى « 1 » به زخم گوشمال فرياد از نهاد او برآرند و چنگ بىننگ را در كنار هركس ببينند ، موى گيسوى ببرند . نى اگر بىآهنگ شرع راه برگيرد ، نگذارند كه نفس از او برآيد .
طنبور بىمغز نامعتدلگو را چنان زنند كه چون عود سوزد و رباب خوش مزاج را در هر مجلس كه بيند ، بر خرش نشانده اخراجش نمايند و مبلغ كلى كه از قمارخانه و شرابخانه و بيت اللّطف حاصل مىشد ، از دفتر اخراج نمودند . « 2 » وى در جاى ديگرى هم در بيان ويژگىهاى شاه طهماسب نوشته است كه « در نخوردن شراب غلوّى عظيم داشت » . « 3 »
قاضى احمد قمى نيز نوشته است : در اين سال ، از جميع مناهى به موجب خوابى كه از سيد محمد پيشنماز ديده بود ، در آن آستان عرشنشان [ حرم امام رضا عليه السلام ] مؤكّد به قسم و ايمان گشتند و جميع مقربان از ترك و تاجيك ، تأسى بدان حضرت نموده ، بدين سعادت فائز گشتند .
چنان منع مىشد كه در روضه حور * فراموش كرد از شراب طهور
پس از آن مىافزايد : خواجه شاه قلى وزير قورچيان كه در سلك غلامان قديم اين آستان فلكنشان بود ، به واسطهء ارتكاب به شرب مغضوب شده ، به قتل رسيد . و مبلغ دوازده هزار تومان كه به علت شرابخانه و بيت اللطف و معجون خانه و قمارخانه و امثال ذلك از ممالك محروسه بازمىشد ، از دفاتر اخراج كرده ، ابواب آنها بالكليه مسدود گشت . « 4 »
پس از صدور اين فرمان توسط شاه طهماسب حيرتى تونى شاعر ، به طنز چنين سرود :
از حسد امروز زاهد منع ما از باده كرد * ورنه كى آن نامسلمان را غم فرداى ماست
شاه طهماسب بر وى خشم گرفت و او به مازندران گريخت . « 5 » قمى در جاى ديگرى هم در
هامش
كچوله و بعضى چيزهاى ديگر است . مشروب حاصل از تركيب اين مواد كه بنگ ناميده مىشود ، مردافكن و توان فرساتر از انواع مشابه آن است و آنان كه از اين شربت زهرآگين بدفعل مىخورند به نوعى شيفتگى و شيدايى گرفتار مىشوند و بىهوده و بىاختيار مىخندند . شاردن ، ج 2 ، ص 850
( 1 ) . به معناى چاهكن .
( 2 ) . روملو ، احسن التواريخ ، ص 323
( 3 ) . همان ، ص 635
( 4 ) . قمى ، قاضى احمد ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 225 ؛ غفارى ، تاريخ جهانآرا ، ص 287
( 5 ) . خزانهء عامره ، ص 184 . رازى ( م 1010 ) در هفت اقليم ( ج 2 ، ص 317 ) پس از نقل بيت بالا ، مىنويسد :
چون خسرو ايران شاه طهماسب صفوى در امر معروف و نهى منكر مبالغهء تمام به جاى مىآورده ، بعضى از نمّامان از روى كنايه آن را به عرض شاه مزبور رسانيدند و پيش از آن كه زنگى اين سخن رومى گردد و منجول ( ! ) حسود مؤثر گردد ، فرار بر قرار اختيار نموده ، خود را به ميامن گيلان رسانيد . و بعد از چند سال ، قصيده در منقبت [ على عليه السلام ] گفته ، روح مطهّر آن حضرت را شفيع آورد و شاه طهماسب صفوى كه خود را از بندگان و معتقدان به اخلاص آن حضرت مىدانست ، رقم عفو بر جريدهء جرائم او كشيد .