تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
و كان ذلك فى السابع من شهر ربيع الاول ، سنة احدى و اربعين و تسع مائة هجرية .
نگنجد كرم‌هاى حق در قياس * چه خدمت گزارد زبان در سپاس
خدايا تو اين شاه با داد و دين * كه او كَند بنياد فسق از زمين
بسى بر سر خلق پاينده دار * به توفيق طاعت دلش زنده دار
آمين رب العالمين . « 1 » متنى هم به مانند فرمان بالا ، در محوطهء بقعهء شيخ صفى در اردبيل ، به صورت سنگ نبشته وجود دارد كه در آن ضمن مقايسهء اردبيل با ديگر شهرهاى مقدس ، آمده است : . . . هم چنان كه در آن روضات منوّره عمال از جرأت اظهار بدعت ممنوع شده ، حكم گشته كه جميع مجاوران و زائران و ساكنان از تكاليف غير مشروع مصون بوده امر خير اثر و فرمان قضا و قدر ، شرف صدور يافت كه در دار الارشاد اردبيل و ولايات ، همان قاعدهء حسنه را منظور داشته [ چند كلمه محو شده ] شلبافى محترقه « 2 » و هيمه بازار و گوسفند بازار و برنج بازار و پيشكش تمغاوات و محترقه و رسم الاحتساب طلبى از ساكنان و غير آن‌ها ننمايند ، تا به مصدوقهء
« وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً »
مشاهد عالميان و منظور جهانيان گردد و بعد از شرف توبه نصوح و فتح ابواب نصرت و فتوح ، بنا بر كمال توجه خاطر انور به ترويج شرع مطهّر و غايت اهتمام امر به معروف و نهى منكر ، فرمان قضا جريان ، عزّ اصدار يافت كه در دار الارشاد مذكور و ولايات به دستورى كه در عساكر منظوره و ممالك محروسه شرابخانه و بنج خانه و معجون خانه و بوزه‌خانه و بيت اللطف و قمارخانه و قوالى و كبوتربازى منع شده و مستوفيان كرام ، مال و خراجات آن‌ها را از دفاتر اخراج نموده ، من بعد اطلاقى ننمايند و احدى به امرى از امور [ غير ] شرعيه ، مثل ريش تراشيدن و طنبور زدن و نرد باختن و بدعت تعزيت [ چند كلمه محو شده ] واداشتن و خدمات امردان در حمامات و ارتكابات غير مشروعه اشتغال ننمايند و پيرامون نگردند
« فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ »
« 3 » و خلاف‌كننده از مردودين درگاه الهى و مطرودين بارگاه شاهى خواهد بود و در سلك
« أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ »
منسلك
هامش
( 1 ) . نوايى ، اسناد و مكاتبات سياسى ايران « شاه طهماسب » ، ص 513 - 514 ( 2 ) . وسائل سوخت . بين اين كلمه و كلمه قبل بايد چيزى افتاده باشد . ( 3 ) . بقره ، 181