بيان ويژگىهاى شاه طهماسب مىنويسد : و امر به معروف و نهى از منكر به واسطهء زهد و صلاح و تقواى آن پادشاه عالىجاه به مثابهاى بود كه هيچكس مرتكب نامشروعات نمىتوانست شد . ابواب اعمال شنيعه و افعال قبيحه بالكليه مسدود بود و غبار منهيات و نامشروعات بالكليه از ممالك محروسه پاك و مصفّى ساخته بود . در باب ساز آن چنان قدغن بود كه هركس كه ساز مىنواخت ، دست او را قطع مىكردند و پير و جوان از ارتكاب به ديگر نامشروعات تايب بودند . » « 1 »
پديدهاى كه در اين عصر ظهور كرد و بعدها ادامه يافت ، صدور فرامين عمومى جهت اجراى امر به معروف و نهى از منكر بود . صدور اين قبيل فرامين سابقه داشته و در دورهء غازان خان با صدور فرامينى در هر زمينه ، و از جمله نهى از شرابخوارى ، « 2 » و فساد جنسى « 3 » به صورت يك سنت سياسى درآمده است . نمونههايى از آن را در دولت تيمورى هرات نيز مىتوان مشاهده كرد . در ادامهء همين سياست بود كه شاه طهماسب نيز فرامينى صادر كرده ، دستور داد تا آنها را بر روى سنگ حك كرده و در مساجد جامع شهرها نصب كنند .
نمونههايى از اين احكام تا به امروز برجاىمانده است .
بعدها در روزگار شاه سليمان صفوى ( 1077 - 1105 ) محقق سبزوارى ( م 1090 ) در روضة الانوار شرحى از اقداماتى كه مىبايست شاهان در اجراى سياست امر به معروف و نهى از منكر بدهند ، آورد و از جمله نوشت : « وجه دوم از امر به معروف و نهى از منكر كه بر پادشاهان لازم است ، اجراى امثله و فرامين است كه پادشاه احكام به اطراف ممالك خود در باب امر به معروف و نهى از منكر نوشته باشد كه مردم ترك منكرات نمايند و از فسوق و معاصى احتراز لازم دانند و در عهدهء حكّام شرع و عرف نويسند كه هرگاه علانية و صريح در اسواق و بازارها و محاضر و مجامع فسقى ببينند ، در رفع و دفع آن اهتمام لازم دانند و به جهت تجديد و تذكير مكرّر احكام به تأكيد جارى مىساخته باشند ، چنان كه طريقهء نواب فردوس مكان ، عليين آشيان شاه طهماسب الحسينى الصفوى - انار الله برهانه - بوده » است . « 4 »
متن يكى از فرامين شاه طهماسب در نزديكى مسجد مير عماد كاشان چنين است :
فرمان شاه طهماسب در مسجد مير عماد كاشان
الحمد للّه الّذى امر بالمعروف و نهى عن المنكر و الصلاة و السلام على سيّد البشر و الائمّة
هامش
( 1 ) . قمى ، قاضى احمد ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 598 - 599
( 2 ) . رشيد الدين فضل الله ، تاريخ مبارك غازانى ، ص 325
( 3 ) . سمرقندى ، مطلع سعدين ، ص 118
( 4 ) . سبزوارى ، روضة الانوار ، ص 484