تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ريشه هاى تاريخى تشيع در ايران ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
مالياتهاى جنسى به قريه باشتين كه مركز يكى از دوازده بلوك بيهق بود رفتند و وارد منزل فرزندان حمزه شدند و از آنها شراب طلبيدند ، پس از خوردن شراب يك زن زيبارو را طلب كردند و به اين كار اصرار ورزيدند و رسوايى را به جايى رساندند كه عورات ( زنان ) آنان را خواستند ، دو برادر گفتند ديگر تحمل اين ننگ را نداريم ، بگذار سر ما بالاى دار برود . پس شمشيرشان را كشيدند و هر پنج تن مغول را به قتل رساندند ، آنگاه از خانه بيرون رفتند و گفتند : ما سر به دار مىدهيم اما تن به ذلت نمىدهيم « 1 » و قيام بدين طريق آغاز شد ، از طرف ديگر خواجه علاء الدين تعدادى از افراد خود را براى بازداشت حسن و حسين حمزه به قريه باشتين ، كه همگى مريد شيخ حسن جورى بودند فرستاد ، اما عبد الرزاق باشتينى كه از فرزندان مالكان منطقه و كدخداى روستا بود از تسليم آنها خوددارى كرد و به فرستادگان خواجه علاء الدين گفت : به خواجه بگو ايلچيان بر سر رسوايى كشته شدند . « 2 » اين مسئله باعث فرستادن سپاهى صد نفره از سوى خواجه علاء الدين هند به قريه باشتين شد ، در نتيجه به درگيرى بين اهالى باشتين و سپاه خواجه علاء الدين و شورش مردم باشتين بر عليه مغولان منجر شد . « 3 » شرح حوادث بعدى قيام مردم منطقه تا تشكيل دولت سربداران از حوزه پژوهش ما خارج است ، اما پس از مدتى سربداران موفق شدند قراء ديگر خراسان از جمله جوين ، اسفراين ، جاجرم و بيارجند را به تصرف خود درآورند و عبد الرزاق خود
هامش
( 1 ) . مير خواند ، روضة الصفا ، ج 5 ، ص 602 . ( 2 ) . پطروشفسكى ، كشاورزى و مناسبات ارضى در ايران عهد مغول ، ص 840 . ( 3 ) . روضة الصفا ، همان ، ج 5 ، ص 602 .