تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ريشه هاى تاريخى تشيع در ايران ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
ابتدا به آمل ، نزد شيخ بالوى زاهد آملى كه يكى از مشايخ معروف آن عصر بود رفت و در زمره مريدان او قرار گرفت . « 1 » اما پس از مدتى متوجه شد كه شيخ بالوى زاهد آملى از دادن پاسخ به مسائل اجتماعى زمان خود عاجز است ، بنابراين سرخورده و مأيوس به سمنان نزد عارف نامى آن عصر ، شيخ ركن الدين علاء الدوله سمنانى رفت . در سمنان نيز شيخ خليفه پس از مدتى كسب علم و دانش ، به خاطر مطلع بودن شيخ ركن الدين از اعتقادات مذهبى او كه برگرفته از هيچ‌يك از مذاهب چهارگانه اهل سنت نبود ، مورد بىمهرى شيخ ركن الدين قرار گرفت ، سمنان را ترك كرد و به قريهء بحرآباد ، از قراء جوين شتافت و در محضر خواجه غياث الدين هبة الله حموى حضور يافت ، اما در آنجا نيز روح جست‌وجوگر شيخ خليفه آرام نگرفت ، بنابراين به سبزوار ، شهرى كه بيشتر مردم آن شهر و روستاييان اطراف آن از شيعيان بودند رهسپار شد . « 2 » سبزوار براى تعاليم و اقدامات شيخ خليفه مكان بسيار مناسبى به شمار مىرفت ، شيخ خليفه در مسجد جامع سبزوار به موعظه و ارشاد مردم پرداخت و آنچنان كارش بالا گرفت كه موجبات ترس و كينهء علماى سنى مذهب آن ديار را فراهم كرد ، بنابراين علماى آن ديار ، هنگامى كه رفتار و گفتار شيخ خليفه را مخالف دستگاه قدرت خود ديدند ، به نام آنكه رفتار شيخ خليفه خلاف دين است و شيخ در مسجد حديث دنيا مىگويد ، فتواى قتل او را دادند و آن را پيش ابو سعيد ، ايلخان مغول فرستادند .
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرستان و رويان مازندران ، ص 172 . ( 2 ) . حمد الله مستوفى ، نزهة القلوب ، ص 150 .