را امير خواند و به قول خواندمير بر تخت حكومت نشست و خطبه خواند و دستور داد تا به نامش سكه بزنند . « 1 » پس از مدتى ، عبد الرزاق به خاطر فساد اخلاقىاش به دست برادرش امير وجيه الدين مسعود به قتل رسيد و وجيه الدين حكومت سربداران را به دست گرفت و بر آن شد كه رسما از نيروى عظيم و فراگير مادى و معنوى شيخ حسن جورى استفاده كند و با كمك او شر بيگانه را از سر ايران كم كند و با برخوردارى از اين نيروى مردمى گسترده حقانيت حكومت خود را بيش از پيش ثابت كند . همه سلسلههايى كه تا آن زمان به حكومت رسيده بودند يا خود را از اعقاب سلسلههاى ديگر مىدانستند و يا خود را به بزرگان دين نسبت مىدادند . امير وجيه الدين مسعود نيز به قول حافظ ابرو به دنبال يافتن سندى بود تا حكومت خود را توسط آن استحكام ببخشد . « 2 » پس چه سندى از خلافت حسن جورى در قلبها محبوبتر و كارىتر ، به خصوص كه خاندان او به امامان شيعه نيز منتسب بودند . وحيد الدين مسعود با اين طرز انديشه ، شيخ حسن جورى را كه به دست امير ارغون شاه ، فرمانرواى نيشابور زندانى شده بود از زندان رهاند و با خود همراه كرد .
شيخ حسن پس از آگاهى از درخواست امير سربدارى ابتدا ممانعت كرد ، اما مسعود اينگونه به او تفهيم كرد كه حكومت قصد از بين بردن هر دوى آنها را دارد ، بنابراين اتحاد آنها امرى اجتنابناپذير است ، شيخ حسن كه نيروى يكپارچه سربدارى را به
هامش
( 1 ) . همان ، ج 5 ، ص 601 - 600 .
( 2 ) . مطلع سعدين ، ص 148 .