تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 893

مساهمون:

ص٨٩٣
نابود آن غدّار مكدّر و تارى بود به محامد شكر حفيظ كريم قيام نمودند و بر فوت آن سردار باشكوه و قتل آن غلامان با اخلاص تأسّف خورده گرفتارى وى از درگاه پادشاه عطيه‌بخش مسئلت نمودند و در مقام انتقام و دفع وى فرمان لازم الامتثال به نفاذ پيوست كه عيسى خان شيخاوند با امراى آذربايجان شاه‌بند خان تركمان و اميرالامرايى اميرگونه‌خان قاجار و جمعى ديگر از امراى نامدار و توپچيان خراسان و هر مقام موازى سى هزار سوار نامدار بر نيّت استيصال آن مردود غدّار رايت عزيمت برافرازند و تا وى را مفقود الاثر نگردانند مراجعت ننمايند . عيسى خان در ساعت مختار بر حسب فرمان داراى روزگار مسرعان به طلب شاه‌بند خان و اميرگونه‌خان ارسال داشته خود متوجّه قراباغ آران گرديد . آن مردود دون بر توجّه عيسى خان اطّلاع يافته از محاصرهء تفليس عنان مراجعت به طرف گرجستان برتافت و طهمورث خان را ملاقات نموده در دفع سپاه عيسى خان قرعهء مشورت بر صفحهء [ 493 الف ] خاطر فاتر كشيدند . رأى ايشان بر آن قرار گرفت . كه از يراق و مراكب سپاه قزلباش ، كه به فريب ايشان مستأصل گرديده بودند ، در تجهيز سپاهى از ازناور گرج سعى نمايند و به مدافعه طريق قزلباش مسدود دارند . آن‌گاه جمهور گرجيان را ، از رعايا و ازناور ، جمع آورده مراكب راهوار قزلباش و يراق و آلات حرب ايشان بر آن گروه قسمت نمودند و از آن جهات سپاهى تجهيز نمودند كه در گرجستان به آن آراستگى در ازمنهء سابقه سپاهى تجهيز نيافته بود . پس از آن موراو و طهمورث خان با ده هزار سوار و پياده از جنگل گرجستان بيرون آمده كنار وادى قسق لشكرگاه ساختند . عيسى خان در قراباغ آن مقدار توقّف نمود كه اميرگونه‌خان به وى پيوسته به عرض سپاه پرداخت و موازى سى هزار نامدار عرض داده رايت عزيمت به طرف موراو و طهمورث مرتفع گردانيد . آن مدبر متهوّر به استقبال آن سپاه جرأت نموده چون اثر عزيمت وى ظاهر گرديد عيسى خان به صف‌آرايى مبادرت نموده سه صف از سپاه بياراست و اميرگونه‌خان را مقدّمه الجيش گردانيده موازى ده هزار توپچى را در پيش صف اوّل بازداشت كه به هنگام كار به آتش دادن تفنگ معركهء كارزار گرم گردانند و مترصّد صف‌آرايى و ترتيب سپاه موراو گرديدند . امّا آن كافر متهوّر و مردود مرتد چون بر صف‌آرايى عيسى خان مطّلع گرديد جمله ازناوران گرج را گروه گروه مجمعى مقرّر فرموده ساقيان جهت ايشان تعيين نمود و همگنان را به شرب خمر بازداشت و فرمان داد كه چندان خمر بر آن جماعت پيمودند كه موافق از مخالف بازنمىدانستند . جمله مست طافح چون گلّه‌اى از سبع ضارّه همچنان بىترتيب صف‌آرايى و قواعد [ 493 ب ] رزمگاه سوار گشته به هيئات اجتماعى چون حوادث نازله