تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 881

مساهمون:

ص٨٨١
كشيدند . روز ديگر ارباب و اعيان قندهار به استغاثه و زينهار و طلب عفو و بخشش گناه به درگاه خلايق پناه توجّه نمودند . پادشاه دوست‌نواز دشمن گداز به شكرانهء اين غلبه زلّات ايشان را به زلال عفو و اغماض محو گردانيد . بعد اليوم شمشير خان و عبد العظيم خان با تيغ و كفن خود را به ساحت عزّت پادشاه خصم‌افگن رسانيدند و مبلغى خطير به جرم آن كه در به روى پادشاه جم‌جاه بسته بودند تعهّد نمودند . پادشاه عفوپذير آن مبلغ خطير به آن جماعت بخشيده منادى ندا رسانيد كه يك دينار احدى از محصوران قندهار به هيچ وجه تصرّف ننمايند و هر كه از فرموده تخلّف ورزد به قتل رسانند . و آن گروه پنج هزار مرد بودند از اوزبك و جغتاى جمله با اموال و عيال بعد از انقضاى چند روز ، كه در اردوى كيهان‌پوى شتران و اسبان بارگير ابتياع نموده راه هند پيش گرفتند و كسى را ياراى [ 484 ب ] آن نبود كه دينارى از ايشان تصرّف نمايد ، مصرع :
( « گنه بين و عفو خداوندگار « 1 » » )
. چون بلدهء قندهار از لوث وجود سپاهيان بنگ و بوزه خور صفت تطهير گرفت پادشاه مملكت بخش حكومت آن ديار به قبضهء اختيار و أنامل اقتدار والى كرمان گنجعلى خان ز يك بازگذاشت و احمد سلطان مچكى ترشيزى را به كوتوالى قلعه معيّن گردانيدند مقرّر بر آن كه فصيل و بارهء قندهار را كه جهت تصرّف و اخذ منحط ساخته‌اند تعمير نموده به حالت اوّل بل أمتن از آن بسازد آن‌گاه به اقطاع خويش معاودت نمايد . آن جناب در تعمير برج و باره كوشيده سعى موفور به ظهور رسانيد . چون از كار آن فارغ گرديد به ولايت ترشيز كه اقطاعش بود مبادرت نمود . هم در آن محاصره نوّاب جهانبانى جمعى كثير را به زمين داور ارسال فرمودند كه جماعتى از سپاهيان هند در قلاع آن ولايت متحصّن گشته‌اند . امر جهان‌مطاع در مادّهء ايشان صادر گرديد كه آن جماعت را به ايلى دعوت نمايند ، اگر قبول نمايند مرتكب اذيّت ايشان نگردند و اگر ابا و امتناع ورزند جمله را عرضهء تيغ و سنان گردانند . آن جماعت بىعاقبت را تعصّب مذهب دامنگير گشته از اطاعت ابا نمودند و به مدافعه كوشيدند . چندان كه سرداران سپاه ايشان را به دفع عناد و سركشى ترغيب نمودند و به بندگى پادشاه جهان مىخواندند ، رقبه از ربقهء بندگى كشيده به محبّت عمر و عثمان و اميد شفاعت ايشان از درگاه جهان‌پناه استنكاف ورزيدند . لا علاج بعد از اندك ستيز و
هامش
( 1 ) - د :( كرم بين و لطف از خداوندگار ) .اصل مصرع از شيخ سعدى است و بيت كامل چنين است :كرم بين و لطف خداوندگار * گنه بنده كرده است و او شرمسار