دربارهء رعاياى هرات رود به آبادانى آنجا امر همايون به نفاذ مقرون داشتند كه : « اويماقاتى كه خلف بيگ آورده ييلاق و قشلاقشان در هرات رود مقرّر باشد . امّا رستم محمّد خان ولد ولى محمد خان ، كه از خوف والى بلخ و بخارا از زمان قتل والد خويش پناه به سدّهء حاجت روايى پادشاه خواقين پناه آورده هرات رود به اقطاع ابدى وى مقرّر بود و هرساله زياده بر اين مبلغى خطير از جهات خراسان جهت مدد خرج وى مقرّر فرموده بودند ، در اين وقت بر اين عاطفت نسبت به اويماقات و مردم هرات رود اطّلاع يافته در حال به درگاه جهانپناه شتافت و حقيقت حال بر نهج وقوع معروض داشت كه : « اين جماعت تمامى معاندان بالينوشاند و به معاونت اين جماعت مخاطرتى كه در خراسان از او به وقوع آمده اقدام نموده و رأس و رئيس اين جماعت نيز مثل بالينوش شخصى است مسمّى به رون محمّد » . و شكايت بسيار از اين قوم نموده اذياتى كه از ايشان نسبت به مردم خراسان واقع گشته جمله معروض ساحت عزّت و جلال گردانيد . [ 486 ب ]
بعد از تفحّص و تحقيق آنچه رستم محمّد خان عرض نموده موافق واقع به ظهور آمده ، لاجرم از مصدر غضب اثير لهب امر نافذ به ضرب عنق ذكور ايشان صادر گرديد و عيال و اطفال ايشان غنيمت غازيان مجاهد گشت . خلف بيگ بعد از قتل آن جماعت و تقسيم اموال و عيال ايشان از او به وشافلانات داخل دار السّلطنهء هرات گرديده . از تقبيل بساط سلطنت در مراتب خويش افزود . چند روزى از معاودت خلف بيگ رايات صفوى آيات از دار السّلطنهء هرات متوجّه مشهد مقدّس گشته در آن آستان قدسى مكان به آداب زيارت و عرض حاجت روزى چند به روز رسانيدند و سدنهء آن مقام واجب الاحترام را از صلات صدقات و نذورات خوشوقت و غنى گردانيد . همچنان سپاه ستار جاه را به سركردگى علىقلى خان شاملو در ولايت خراسان قشلاق فرموده با خاصان و حرم محترم بر صوب مستقرّ دولت ، يعنى فرحآباد جنّت بنياد و اشرف ، عنان عزيمت معطوف گردانيد .
203 گفتار در بيان فتح عراق عرب و بيان تسخير دارالسّلام بغداد به اقبال پادشاه با عدل و داد .
چون پيوسته همّت والانهمت خسرو ايران شاه عبّاس صفوى مصروف بود بر آن كه ممالكى كه در زمان سالفه در تحت فرمانفرمايان عليّهء صفويّه مقرّر بوده به تيغ بىدريغ