داراى زمان شهر به شهر [ و ] محلّ به محلّ در خدمت و اقامت و پيشكش و پاىانداز حاكم آن محال غايت اجتهاد به عمل آورده تا بلدهء كاشان [ 451 الف ] مخيّم اقبال آن پادشاه چنگيز شأن گشت .
اركان دولت حضرت پادشاه سلاطين پناه بعد از استماع نزول آن پادشاه در بلدهء كاشان از دار السّلطنهء اصفهان به استقبال شتافته تمامى راه بر نهج مقرّره خدمات گوناگون به تقديم مىرسانيدند . بدين صفت تا دولتآباد انواع خدمات به تقديم رسانيده اقامات به عرض مىكشيدند . آنگاه جمهور انام از خواص و عوام به رسم استقبال تا دولتآباد از دو جانب ملبّس به لباسهاى گوناگون آراسته متجانب يكديگر قرار گرفتند . در تمامى آن چهار فرسخ - فاصلهء بين دولتآباد و اصفهان - دكاكين مشحون از أطعمه و انواع حلاوات و فواكه گوناگون مهيّا داشته در هر موضعى مشعبدى و هنگامهگيرى نادرهكار معركه گرم داشته ابواب نشاط بر روى روزگار به ملاقات پادشاه ايران و توران مىگشودى .
خلايق بىعدد به تماشاى آن پادشاه عاليقدر به خارج اصفهان شتافته در فضاى آن صحرا به درستى زمين از وجود فردى از افراد انسانى خالى نبود .
در دولتآباد خواجه كمال دولتآبادى ، كه از اعيان ارباب ولايت اصفهان بود و دولتآباد از راه ملكيّت به وى متعلّق ، جشنى ملوكانه و بزمى خسروانه آراسته به انواع عطر و زينت چون خلد برين آن بزم خسروانه را مزيّن داشت ، مقرّر آن كه در بزم خلدآيين قران نيّرين ، يعنى ملاقات آن دو پادشاه سپهر بارگاه ، به عمل آيد .
چون ولى محمّد خان با دولت و اقبال به دولتآباد نزول اجلال فرمود ، پادشاه خواقين پناه صفوى بارگاه با امرا و اعيان درگاه عرش اشتباه به استقبال بر سمند جهانپيما برآمده به آيينى كه از پادشاه ذى شوكت سزد متوجّه دولتآباد گرديده آن موضع را اسم با مسمّى گردانيد . ملاقات آن دو پادشاه عظيم الشأن در آن مقام به عمل آمده آن مقدار به صحبت و محاورات [ 451 ب ] گذرانيدند كه مايده سالاران أشربه و أطعمه كه ساخته و پرداخته بودند به معرض حضور كشيدند . بعد از فراغ از شغل أكل و شرب آن دو پادشاه جهاندار با يكديگر بر ابلق شاهوار برآمده متوجّه بلدهء اصفهان گرديدند .
پاىانداز چنان مقرّر بود كه از دولتآباد تا درب شهر همهء راه بلافاصله اقمشهء الوان مصنوع هند افراشته از درب شهر تا آستان منزلى كه جهت نزول ولى محمّد خان معيّن بود قريب به يك فرسخ اقمشه از جنس قطنى و دارايى و اطلس و غير هم گسترده از عتبهء خارج تا مقامى كه خلوت اضطجاع آن پادشاه راه يافته بود زرباف و مشجّر و مطبّق و خارا و مخمل افراشته بودند .
بدين دستور پادشاه ايران و توران با مركب كوه توان بر فراز آن اقمشهء گرانبها رانده تا منزلى كه از سمند عزّت به زير آمدند . روزى ديگر از نزول آن پادشاه به وقتى كه ، شعر :
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 831
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٨٣١