پادشاه مؤيّد كامگار از فرار جنود روم آگاه گشته فرمان قضاء امضاء به ركوب مجاهدان دين به نفاذ پيوست و در ساعت سپاه منصور بر عزيمت تعاقب بر بادپايان تازىنژاد عراقى سوار گرديده بر يكديگر سبقت مىجستند . امّا پادشاه جهاندار بنا بر ملاحظهء عواقب امور كه شايد غدرى در ضمن اين رجوع وقعى مندرج باشد سپاه منصور را از سرعت طىّ مسافت منع فرموده به نفس نفيس با جمهور سپاه رايات اثنىعشريه [ 449 الف ] آيات اعتلاء داده در ظلّ آن در غايت سرعت با ملاحظهء كمينگاه بر اثر گريختگان راه و بيراه درگرفتند و بدين طريق تا قصبهء شبستر طريق تعاقب پيموده از مراجعت اثرى نيافتند . تمامى راه شتران و مراكب از كار مانده افتاده بود كه از غايت تعجيل در سپردن راه سقط گرديده بودند .
از ثقات روايت مىنمودند كه در موكب روميّه تا بلدهء وان اسب استرى كه سوارى و حمل را شايد موجود نبود ؛ چه از بلدهء تبريز تاوان ، كه قريب به پنجاه فرسخ مسافت است ، از غايت خوف و هراس از تعاقب قزلباش سپاه روم لحظهاى در هيچ مكان آن مقدار توقّف ننموده بودند كه به خواب پردازند يا بر طبخ طعامى اقدام نمايند . همهء راه قزلباش را از عقب خود گمان برده در غايت هراس و بيم طى طريق مىنمودند تا جمله مراكبشان راه عدم سپرده خود به حالى كه مرگ را بر حيات ترجيح مىدادند به هزار مشقّت شب و روز در نهايت سرعت راه مىسپردند . به يمن دولت ابدى و اقبال بىزوال پادشاه صفوى سپاهى بدان عدّه و عدد بىارتكاب محاربه در نهايت خوف متفرّق گشته خايف و خاسر معاودت نمودند .
پادشاه مرتضوى انتساب بعد از اين واقعه در نهايت انبساط و بهجت به بلدهء نادرهء تبريز معاودت فرموده با تمامى سپاه رزمخواه در حوالى شنبغازان نزول اجلال فرمودند . چون عمارات غازانى را كه محيط ضريح آن پادشاه نيكخواه بود استعداد آن مىدانستند كه اگر ضرورتى واقع گردد سه چهار هزار سپاه را مقام مهيّا باشد و نيز مظنّه كه روميّه در تعمير آن كوشيده در حوالى آن قلعهاى حصين احداث نمايند و جمعى را در آن بازدارند كه به مقاتلهء تبارزه اشتغال مىنموده باشند ، بنابراين پادشاه صايبتدبير به تخريب عمارات غازانى امر فرموده حدود آن بر سپاهيان قسمت نمودند . در مدّت سه چهار روز جمهور قزلباش [ 449 ب ] در تخريب آن كوشيده اثرى از آن بناها نگذاشتند ، سواى اصل قبّه كه ضريح سلطان محمود غازان بود .
پس از آن سپاه منصوره را رخصت معاودت به اقطاع ايشان داده در زمان اقبال و دولت و عشرت متوجّه مستقرّ دولت يعنى دار السّلطنة صفاهان گرديدند .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 828
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٨٢٨