پادشاه گردونساى روزى چند در آن بلدهء عشرت لزوم به بسط بساط اوقات خجسته ساعات مصروف داشته به ولايت مازندران عطفه عنانى فرمودند . در آن حال جمعى از متجنّدهء روم و رجالهء آن مرز و بوم از اطاعت و تبعيّت قيصر استنكاف ورزيده در ولايت روم به نهب اموال و تاراج متوطّنان آن ديار اقدام نموده خويش را جلالى نام نهاده بودند .
جلالى به اصطلاح آن قوم ياغى را گويند . چون داراى روم سپاهى گران جهت دفع فساد آن قوم به مقام ايشان ارسال گردانيد ، آن جماعت طاقت از خويش مسلوب يافته موازى دوازده هزار سوار مسلّح مكمّل روى ارادت به درگاه خلايق پناه خسرو ايران آوردند .
پادشاه جهاندار در آن وقت از ولايت مازندران عنان مراجعت به صوب مستقر دولت انعطاف داده در بلدهء اصفهان به بسط بساط نشاط روزگار خجسته آثار مصروف مىگردانيد . آن جماعت در آن بلدهء جنّت قرين به تقبيل ساحت حضور پادشاه موفور السرور استسعاد يافته همگان به عواطف خسروانه سرافراز گرديدند . از ممالك محروسه مبلغى خطير بر سبيل انعام و ادرارات بدان جماعت رسانيده قامت قابليّت اعيان ايشان به خلع شاهوار آراسته گردانيدند . از اسبان راهوار [ 434 ب ] و كمرهاى زرنگار و تيغهاى اصفهان كار بدان قوم مبلغى خطير عطا فرمودند . خلاصه آنچه از نوادر احسان بود در مادهء ايشان به فعل آوردند ، آنگاه اكثر آن قوم را به ولايت عراق منتشر گردانيده اعيان ايشان را در ملازمت اردوى كيهانپوى مقام قرار دادند . آن قوم همواره از پادشاه جهان استدعاى محاربهء قيصر مىنمودند .
در تضاعف اين مقدّمات منهيان آذربايجان متعاقب يكديگر رسيده ورود سردار روم با عساكر هيجا هجوم و عصيان امير خان كرد ، كه به « امير خان چولاق » در السنه و افواه ساير و داير بود ، معروض گردانيدند . بر پادشاه مخالف گداز موافقنواز يورش آذربايجان لازم گرديده به تمهيد مقدّمات يورش امر قضا جريان به مسامع سپاه فيروزى دستگاه رسانيدند . آنگاه به ترتيب مدافعهء سردار روم و فساد و طغيان امير خان چولاق عازم آذربايجان گشتند .
183 ذكر توجه اعتماد الدّولة حاتم بيگ به صوب آذربايجان به جهت دفع فساد امير خان كرد .
چون آثار تسلّط و اقتدار پادشاه كامگار شاه عباس صفوى بعد از تسخير مملكت