منادى چون اين نداء به مسامع آن جماعت رسانيد آن قوم اين عطيّه را از مغتنمات دانسته فوزى عظيم شمردند . يكانيكان از زواياى اختفا به سوى سردار خويش بدان مقام عالى بر صداى كوس و نفير راه برداشتند و هريك نزد وى رسيده نام خود در دفتر ملازمت ثبت نموده پيالهاى از روى [ 433 الف ] شفقت نوش نمودند . تا مدّت سه چهار روز دو هزار سوار به زير علم دنكباشى جمع آمده آن حالت را از غنايم شمردند . اكثر ايشان اسب و يراق را به عاريه از آشنايان خويش آوردند . در روز چهارم پادشاه ذى فراست بر عزيمت عرض ديدن آن گروه بر مركب سپهر توان برآمده سپاه نصرت دستگاه را به تمامه به ركوب امر فرمودند و در موضعى دور از آن جماعت دفترى گشوده فوج فوج از ايشان را بر سبيل عرض ديدن طلب مىداشتند . چون به ميان قزلباش داخل مىگرديدند به قتل مىرسانيدند و فرقهاى ديگر را طلب مىفرمودند . تا بدين طريق تمامى آن جماعت مفقود الاثر گردانيده ساحت آن ديار را از لوث وجود آن گروه سمت تطهير ارزانى داشتند . پس آنگاه قولقاپى را بالتمام به دستور بر سپاه منصور فراخور مناصب قسمت نموده عيال و اطفال و اموال ايشان را بر اخذ مقرّر داشتند و رئوس ايشان را طلب فرمودند .
بدين دستور جملهء آن گروه مغرور را از حليهء حيات عارى گردانيده مملكت شيروان را از خار وجود ايشان بپرداختند . پس متوجّه انتظام آن ولايت گشته فرمانفرمايى بلدهء شماخى در عهدهء ذو الفقار خان قرامانى قرار گرفت . محافظت و كوتوالى قلعهء در بند به اهتمام شجاعت شاه نظر خان توكّلى ، كه از شجعان خراسان بود ، متعلق گرديد . ديگر ولايات به امراى عظام مفوّض داشته منشور اميرالامرايى به اسم ذو الفقار خان به خاتمه موقّع گرديد . آنگاه فتحنامهجات به اقطار ممالك ساير و داير گردانيده رايت جهانگيرى به قمّهء فلك دوّار برافراشتند .
182 گفتار در مراجعت مواكب سپهر مراتب از دار الملك شيروان به مستقرّ دولت يعنى بلدهء فاخرهء اصفهان و وقايع متفرّع بر آن .
خاطر خطير پادشاه اقليمگير چون از فتح دار الملك شيروان بر نهج مذكور فراغت حاصل نمود [ 433 ب ] و رتق و فتق مهمّات آن ولايت در قبضهء اختيار و أنامل اقتدار خان