محاربه متقاعد گردانيد . جمهور سپاه منصور بر حسب فرمان مطاعه مراجعت نموده در آن روز در محافير و نقوب حوالى شهر به استراحت و صحبت با يكديگر بسربردند . بر نشاط اين فتح نامدار خسرو سپهر مدار به بساط نشاط پرداخته به تجرّع بادهء ناب اوقات خجسته ساعات مصروف داشت و روزى ديگر كه ، بيت :
خورشيد به وقت بامدادان * چون داد مراد نامرادان
والى مملكت شيروان با جهان جهان ندامت و خذلان ميان خوف و رجا به سه هزار سوار از اعيان متجنّدهء روم ملبّس به لباسهاى گرانمايه بر اسبان تازى و شامى جمله مذهّب ستام و مرصّع زين از ارك به خروج مبادرت نموده متوجّه درگاه عرش اشتباه گرديد . چون به تلثيم ساحت بارگاه جمجاه استسعاد يافت با يكدو تن از خاصان خود رخصت دخول مجلس بهشتآيين يافته بقيّهء رفقا به ضيافت امرا به محال متعدّده متفرق گرديدند .
روزى ديگر پادشاه جهاندار به دستور قلعهء گنجه دفاتر سپاهيان شيروان طلب داشته به تحقيق متجنّدهء [ 432 ب ] شيروان فرمان لازم صادر گرديد . بعد از تفتيش و تحقيق به ثبوت پيوست كه شش هزار قولقاپى و چهار هزار دنك در بلدهء شماخى محصور بودهاند و تا حال با مجاهدان دين و غازيان نصرت قرين به امر محاربه و مقاتله اوقات مصروف داشتهاند . اين معنى به رأى جهانگشاى پرتوافكن گشته بر طريق مواضعه سردار فرقهء دنك را طلب فرمودند ( و به خلع پادشاهانه و اعطاى طبل وى را سرافراز داشته ) « 1 » مقرّر داشتند كه متابعان خود را جمع نموده كه به طريقى كه از ديوان قيصر ادرار و مواجب ايشان مستمر و مقرّر بوده به اضعاف آن اقطاع و ادرار يكانيكان معيّن دارند و ممالك شيروان من بعد در عهدهء محافظت ايشان باشد و الحال جرايم ايشان را به زلال عاطفت خسروانه محو فرموده كردار و اعمال ايشان را كأن لم يكن انگاشتند .
دنكباشى به اميد حكومت و امارت با اعلى طواف خاطر از قتل جمع فرموده بر فراز پشتهء رفيع خيمه [ اى ] گرانبها نصب نموده بزمى ملوكانه بياراست . پس با چند نفر از اعيان آن قوم به شرب خمر در آن بزم اقدام نموده به نواختن كوس و نبيره پياله در دوران آورد و منادى را امر فرمود كه مدلول عاطفت موضوعى پادشاه جهاندار به آن گروه رسانيده در بلده و نواحى شماخى ندا در دهد كه : « پادشاه جهان از سر جريمهء فرقهء دنك تجاوز فرمودهاند . ارادهء همايون آن است كه چند نفر از آن گروه را به سمت امارت موسوم دارند و چند محال از شيروان را به عهدهء محافظت ايشان بازگذارند كه به دستور سابق در محلّ و مقام خود متوطّن خواهند بود » .
هامش
( 1 ) - د : ندارد .